برگردان به زبان ساده
مرا ز هجر تو امّید زندگانی کو
در آرزوی توام لذّت جوانی کو
هوش مصنوعی: من بدون تو امیدی به زندگی ندارم، کجا میتوانم لذت جوانی را بیابم در حالیکه همیشه در آرزوی تو هستم؟
اگر نه عمر منی رسم بیوفائی چیست
وگر زمانه نئی شرط مهربانی کو
هوش مصنوعی: اگر تو عمر من نیستی، پس چرا بیوفایی را میپذیری؟ و اگر زمانه هم نیستی، پس چرا شرط محبت را فراموش کردهای؟
میان بادیه ی غم ز تشنگی مُردم
زلال مشربه ی عذب شادمانی کو
هوش مصنوعی: در وسط دشت غم، از تشنگی جان دادم. کجاست چشمه زلال و خوشگوار شادی؟
ز جام لعل سمن عارضان سیمین بر
مِی مروّق نوشین ارغوانی کو
هوش مصنوعی: از جام سرخ گل، عطر گلهای سفید به همراه شراب زرد رنگ و خوشمزه که رنگ ارغوانی دارد، میچشند.
درون مصطبه در جسم جام مینائی
ز دست یار سبک روح روح ثانی کو
هوش مصنوعی: درون جایگاهی که در آن جا، جسمی مانند جامی از شیشه وجود دارد، از دست دوست و یاری که روحی سبک و آزاد دارد، چه کسی یا چه چیزی باقی مانده است؟
میست کاب حیاتست در سیاهی شب
چو خضر وقت توئی آب زندگانی کو
هوش مصنوعی: زندگی همچون چراغی در تاریکی شب است و تو، ای خضر (نماد زندگی و آگاهی)، کجایی که آب حیات را به ما بدهی؟
وجود خاکی ما پیش از آنکه کوزه کنند
بگوی فاش که آن کوزه ی نهانی کو
هوش مصنوعی: وجود مادی ما قبل از آنکه ما را به صورت کوزه درآورند، باید به وضوح بگوییم که آن کوزه پنهان کجا است.
گرفت این شب دیجورم از ستاره ملال
فروغ شعشعهٔ شمع آسمانی کو
هوش مصنوعی: در این شب تاریک و غمانگیز، من از ستارهها احساس دلزدگی میکنم. کجاست روشنایی و درخشندگی شمعی که از آسمان به من نور ببخشد؟
مگر ز درد دلم بسته شد رهش ورنی
طلیعه ی نفس صبح کامرانی کو
هوش مصنوعی: آیا به خاطر درد دلم، راه او بسته شد؟ یا اینکه صبحی که خوشبختی میآورد، هنوز طلوع نکرده است؟
صبا بگوی که تسکین جان آدم را
نسیم روضه ی فردوس جاودانی کو
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، به من بگو که آرامش روح آدمی را از چه چیزی میتوان یافت، آیا آن را میتوان در نسیم باغهای بهشتی و جاودانی پیدا کرد؟
برون ز کون و مکانست گرچه پروازم
خروش شهپر طاوس لامکانی کو
هوش مصنوعی: خارج از دنیای جسم و مکان هستم، هر چند که بالهای من آواز میزنند. طاووس دروازهای به بیمکانی و آرامش است.
فتاده بر دو جهان پرتو تجلّی دوست
صفیر بلبل بستان لن ترانی کو
هوش مصنوعی: در دو جهان، نور روشنی از جلوهی دوست پاشیده شده است، صدای بلبل در باغ میخواند که مرا هرگز نخواهید دید.
چو بانگ و ناله ی خواجو فتاد در ره عشق
غریو دمدمه ی کوس کاروانی کو
هوش مصنوعی: وقتی صدای خواجو در مسیر عشق به گوش رسید، گویی صدای طبل یک کاروان در دوردستها به گوش میرسد.