برگردان به زبان ساده
ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دل
واتش هجر جگر سوز تو دود افکن دل
هوش مصنوعی: ای عشق تو باعث سوزش دل من شده و آتش جداییات به شدت آزارم میدهد و این درد همچون دودی در دل میپیچد.
چشمه ی نوش گهرپوش لبت چشمه ی جان
حلقه ی زلف شکن بر شکنت معدن دل
هوش مصنوعی: چشمهای که لبانت را زیبا کرده و نوشیدن آن لذت بخش است، همچون چشمهای است که جان را سیراب میکند. حلقههای زلفت که بر سینهات میافتد، همانند معدن ارزشمندی است که دل را پر از عشق و احساس میسازد.
گر کنی قصد دلم دست من و دامن تو
ور کند ترک تو دل دست من و دامن دل
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به دل من نزدیک شوی، دست من و دامن تو به هم میرسند. اما دوری تو، دل من و دامن دل را از هم جدا میکند.
جانم از دست دل ار غرقه ی خون جگرست
خون جان من دلسوخته در گردن دل
هوش مصنوعی: جان من در انتظار عشق، اگرچه دل از غم خونین شده است، این درد و رنج همچنان در وجودم جاری است و گویی تمامی غمها به گردن دل آویزان است.
پرتو روی تو شد شمع شبستان دلم
تا شبستان سر زلف تو شد مسکن دل
هوش مصنوعی: نور چهرهی تو باعث روشنایی دل من شده و شبستان قلبم به مکان دلباختگی زلفهای تو تبدیل گشته است.
بده آن آب چو آتش که بجوش آمده است
ز آتش روی دلافروز تو خون در تن دل
هوش مصنوعی: به او بگو آن آبی که مانند آتش به جوش آمده است را بده، زیرا که آتش زیبایی تو، خون را در دل و تن من به جوش آورده است.
چاره با ناوک چشمت سپر انداختنست
ورنه تیر مژه ات بگذرد از جوشن دل
هوش مصنوعی: چاره کار در این است که با تیر نگاه زیبایت روبهرو شوم و از خود دفاع کنم، وگرنه تیر مژهات به راحتی از زرهی دل من عبور خواهد کرد.
دل شیدا همه پیرامن سودا گردد
و اهل دلرا غم سودای تو پیرامن دل
هوش مصنوعی: دل عاشق همه جا به دنبال عشق میگردد و کسانی که دلشان به عشق میتپد، غم این عشق را در دل دارند.
آتشی در دل خواجوست که از شعله ی اوست
دود آهی که برون می رود از روزن دل
هوش مصنوعی: خواجو در دلش آتشی دارد که ناشی از شعلهای درون اوست و از دلش، دود و آهی بیرون میآید.