برگردان به زبان ساده
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
زانک جانی تو و از جان نتوان بود صبور
هوش مصنوعی: از ما دور نشو، ای چشمی که شر و بدی را مینگری، زیرا وجود تو برای ما بسیار مهم است و از جان عزیز خود نمیتوانیم بیتاب و صبر کنیم.
بی ترنج تو بود میوه جنّت همه نار
لیک با طلعت تو نار جهنّم همه نور
هوش مصنوعی: میوههای بهشت بدون حضور تو تلخ و ناگوارند، اما با چهرهی زیبای تو، آتش جهنم هم روشن و پر از نور میشود.
بنده یاقوت ترا از بن دندان لؤلؤ
در خط از سنبل مشگین سیاهت کافور
هوش مصنوعی: بنده، سنگ قیمتی تو را از عمق دندان مروارید در خط زیبای سنبل سیاه و معطر تو میدانم.
چشمت از دیده ی ما خون جگر می طلبد
روشنست این که بجز باده نخواهد مخمور
هوش مصنوعی: چشم تو از دل ما درد و غم میخواهد، روشن است که جز شراب هیچ چیز دیگری نمیتواند تو را سرمست کند.
سلسبیلست می از دست تو در صحن چمن
خاصه اکنون که جهان باغ بهشتست و تو حور
هوش مصنوعی: منظور این است که در میان چمنزار، نوشیدنیای گوارا و دلپذیر به دست توست، بهویژه اکنون که دنیا مانند باغی بهشتگونه شده و تو مانند یک حور زیبا به نظر میرسی.
خیز تا رخت تصوّف بخرابات کشیم
گر ز تسبیح ملولیم و ز سجادّه نفور
هوش مصنوعی: بیا بلند شو، بیایید زندگی گوشه نشینی را در جاهای نامناسب تجربه کنیم. اگر از ذکر و عبادت خسته شدهایم و از سجاده دلزدهایم، چه بهتر که به چنین مکانهایی برویم.
از پی پرتو انوار تجلّی جمال
همچو موسی ارنی گوی رخ آریم بطور
هوش مصنوعی: به دنبال شعاع نور زیبایی تو هستم و مانند موسی درخواست میکنم که تو را ببینم.
هر که نوشید می بیخودی از جام الست
مست و مدهوش سر از خاک برآرد بنشور
هوش مصنوعی: هر کس که از جام هستی نوشید و به عالم بیخود و مستی رفت، دیگر از زمین و خاک سر بر نمیدارد و در حال غرق در شور و حال خود است.
چون مغان از تو بصد پایه فرا پیشترند
تو بدین زهد چهل ساله چه باشی مغرور
هوش مصنوعی: مغان (زرتشتیان و یا روحانیون) به مراتب از تو بالاترند و درک بیشتری از حقیقت دارند، پس تو با این زهد و پارسایی که چهل سال به آن مشغولی، نباید به خودت مغرور باشی.
ساقیا باده بگردان که بغایت خوبست
ما بدینگونه زمی مست و می از ما مستور
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب را بچرخان که بسیار خوشمزه است. ما در این حالت، از زمین مست و خمار هستیم و شراب خود را پنهان کردهایم.
حور با شاهد ما لاف لطافت می زد
لیکن از منظر او معترف آمد بقصور
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و معشوقان، زیبایی حور و لطافتش به زبان میآمد، اما کسی که از دور نظارهگر بود، به شکوه و عظمت او اعتراف کرد و احساساتی را که در دل داشت، بیان کرد.
بینم آیا که طبیبم بسر آید روزی
من بر چشم خوشش مرده و چشمش رنجور
هوش مصنوعی: من همیشه در تلاش هستم که بفهمم آیا روزی میرسد که بتوانم به حال کسی که به چشم زیبا و سلامت خود مغرور است، کمک کنم، در حالی که خود او چشمی مریض دارد.
برو از منطق خواجو بشنو قصّه عشق
زانک خوشتر بود از لهجه داود زبور
هوش مصنوعی: به سخنان خواجو گوش بده و داستان عشق را بشنو، زیرا این داستان از لحن آواز داود زیباتر است.