برگردان به زبان ساده
عجب از قافله دارم که بدر می نشود
تا زخون دل من مرحله تر می نشود
هوش مصنوعی: عجیب است که چرا کاروانی که من به آن تعلق دارم، از حرکت نمیایستد و تا وقتی که دل من از اندوه و درد خود شفا نیافته، پیش نمیرود.
خاطرم در پی او می رود از هر طرفی
گرچه از خاطر من هیچ بدر می نشود
هوش مصنوعی: خاطرم دائما به یاد اوست و از هر جا به دنبالش میگردد، ولی هیچیک از یادها و خاطرات من از او پاک نمیشود.
آنچنان در دل و چشمم متصور شده است
کز برم رفت و هنوزم ز نظر می نشود
هوش مصنوعی: او آنقدر در دل و چشمانم جا گرفته که انگار از زندگیام رفته، اما هنوز هم از نظرم دور نمیشود.
دست دادیم ببند تو و تسلیم شدیم
چاره ئی نیست چو دستم بتو در می نشود
هوش مصنوعی: ما دیگر تسلیم شدهایم و چارهای نداریم، چون نمیتوانم دستت را رها کنم.
صید را قید چه حاجت که گرفتار غمت
گر بتیغش بزنی جای دگر می نشود
هوش مصنوعی: چرا باید به شکار بپردازم وقتی که غم تو مرا احاطه کرده است؟ حتی اگر با شمشیری به او ضربه بزنم، نمیتوانم از مشکلات و نگرانیهای خود فرار کنم.
هر شب از ناله من مرغ بافغان آید
وین عجب تر که ترا هیچ خبر می نشود
هوش مصنوعی: هر شب صدای نالهها و گریههای من مانند پرندهای به آسمان بلند میشود و جالب اینجاست که تو هیچ اطلاعی از این وضعیت نداری و به آن توجهی نمیکنی.
عاقبت در سر کار تو کنم جان عزیز
چکنم بیتو مرا کار بسر می نشود
هوش مصنوعی: در نهایت، من برای تو جانم را فدای تو میکنم، اما کار من به پایان نمیرسد و به مشکل برمیخورم.
روز عمرم ز پی وصل تو شب شد هیهات
وین شب هجر تو گوئی که سحر می نشود
هوش مصنوعی: روزهایی که برای رسیدن به تو میگذرد، به شب تبدیل شدهاند و این شب جدایی تو به قدری طولانی است که گویی حتی سحرگاه هم نمیآید.
کاروان گر بسفر می رود از منزل دوست
دل برگشته ی خواجو بسفر می نشود
هوش مصنوعی: وقتی کاروان به سفر میرود، از خانه دوست دور میشود، اما دل خواجو هرگز از خانه او به سفر نمیرود.