برگردان به زبان ساده
غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس
کس نماند و من به ناجنسان چنین واماندهام
هوش مصنوعی: دل خاقانی نگران است و میگوید که از میان همنوعانش کسی باقی نمانده و او در جمع کسانی که با او هماهنگ نیستند، مانده است.
رهروان چون آفتاب آزاد و خندان رفتهاند
من چرا چون ذره سرگردان و دَروا ماندهام
هوش مصنوعی: مسافران راه همانند آفتاب با آزادی و لبخند در حرکت هستند، اما من چرا مانند ذرهای سرگردان و بلاتکلیف ماندهام؟
همرهان بر جدول دجله چو مسطر راندهاند
من چو نقطه در خط بغداد یکتا ماندهام
هوش مصنوعی: همراهانم بر کنارههای دجله مانند خط نوشته شدهاند، اما من مانند نقطهای تنها در خط بغداد باقی ماندهام.
دوستانم قطب و شمس و نجم و بوالبدر و شهاب
رفته و من چون سُها در گوشه تنها ماندهام
هوش مصنوعی: دوستانم که به ستارههای درخشان شبیه بودند، هر کدام به راه خود رفتهاند و من مانند ستارهای تنها در گوشهای ماندهام.
همرهند این پنج تن چون کاف و ها یا عین و صاد
یکتنه چون قاف والقرآن من اینجا ماندهام
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به گروهی از پنج نفر میشود که در کنار هم قرار دارند و به نوعی وحدت و همبستگی آنها با همدیگر بیان شده است. همچنین، به حروف خاصی اشاره میشود که نمادهایی از این همبستگی هستند. در نهایت، گویا گفته میشود که گوینده در این فضا و موقعیت خاص مانده است، به نوعی احساس تعلق و ارتباط دارد.