شمارهٔ ۱۵۸
خاقانی
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ۱۵۸
تا به ارمن رسیدهام بر من
اهل ارمن روان میافشانند
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند
عیسی و چرخ چارم انگارند
کز من و جان من سخن رانند
بحر ارجیش را به معنی آب
غرقهٔ بحر خاطرم دانند
چه عجب گر ز بحر خاطر من
بحر ارجیش عذب گردانند
شمارهٔ ۱۵۷: شب نباشد که آه خاقانی
شمارهٔ ۱۵۹: هر که در قوم بزرگ است امامش خوانند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا به ارمن رسیدهام بر من
اهل ارمن روان میافشانند
هوش مصنوعی: زمانی که به ارمن رسیدهام، مردم این دیار محبت و مهربانی خود را بر من نثار میکنند.
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند
هوش مصنوعی: به ویژه همسایگانی که اعتقاد به مذهب نسطوری دارند و مرا عیسی دوم مینامند.
عیسی و چرخ چارم انگارند
کز من و جان من سخن رانند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عیسی و چرخهای که در آن هستم، گویی درباره من و روح من صحبت میکنند و با من ارتباط برقرار میکنند.
بحر ارجیش را به معنی آب
غرقهٔ بحر خاطرم دانند
هوش مصنوعی: به ارزش و اهمیت دریا بر این باورند که غرقه شدن در عمق آن عمیقتر از یک آب ساده است و احساسی عمیقتر، به یادهای من میبخشد.
چه عجب گر ز بحر خاطر من
بحر ارجیش عذب گردانند
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر از دل من که پر از احساسات و یادهاست، دریای ارزشمندی ساخته شود که زلال و شیرین باشد.