برگردان به زبان ساده
به دو میگون لب و پسته دهنت
به سه بوس خوش و فندقشکنت
به آن دو لب های مانند شرابت و دهان مانند پسته ات. به بوسه از آن دهان مانند فندقت ( دهان تو مانند فندق است و وقتی میخواهی بوسه بزنی و لب ها از هم گشوده بشود انگار فندق میکشند) یا ( دهان آنقدر زیبا و شیرین است که بازار و رونق فندق را میشکند و آن را بی ارزش میکند )
به زرهپوش قد تیروَشت
به کمانکش مژهٔ تیغزنت
به آن قد و اندامت که مانند تیر، بلند است و موهای بلند و چین در چینت مانند زره ، قد تو را پوشانده است. به مژه هایت که مانند کمانداری است که تیغ میزند. ( مژه هایش آنقدر بلند و زیباست که دل مرا زخمی میکند )
به حریر تن و دیبای رخت
به ترنج بر و سیبِ ذقنت
به آن تن مانند ابریشمت و چهره ات که مانند پارچه رنگین و نرم است. به سینه هایت که مانند تُرُنج هستند و چانه ات که مانند سیب است.
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
بر سر سرو صنوبرفِکنت
به آن دو چشمانت ، به دو رشته از گیسویت ، به آن دو گونه ات. به آن قد و اندامت که از آنقدر زیبا و بلند است که صنوبر را بی ارزش میکند.
به می عبهر آن سرخگلت
به خوی عنبر آن یاسمنت
از رخسارت که مانند گل سرخ است و صورتت که مانند یاسمن است شراب خوش بو ( عرق ) میچکد. ( عرقی که از صورت یار میچکد به شراب خوش بو تشبیه شده است )
به گهرهای تر از لعل لبت
به حلیهای زر از سیمِ تنت
به سخنان زیبا و دلنشینی که از لب سرخگونت بیرون می آید و به زیور های طلایی که از تن نقره گونت آویزان است.
به فروغ رخ زهرهصفتت
به فریب دل هاروتفنت
به روشنایی چهره ات که مانند زهره درخشان است و به فریب آن دلت که مانند هاروت است ( فرشته ای فریب انسانی به نام زهره را خورده بود )
به نگین لب و طوق غببت
این ز برگ گل و آن از سمنت
به لبت که مانند نگین ، درخشان و زیبا است و همچنین مانند برگ گل ، سرخ است و به غبغبت که مانند یاسمن است.
به دو مخمور عروس حبشیت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
به آن دو مردمک سیاه که در اتاق چشمان خمار و تبزده ات نشسته اند و لانه کرده اند ( جزع یمن استعاره از چشمان یار است که هردو سیاه و سفید و گرانبها هستند )
به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به دو زنجیرِ شکن بر شکنت
به آن نرمه گوش و گوشواره ات ( یا محیط دایره شکل گوش ) و به دو رشته موی چین در چینت.
به سرشک تر و خون جگرم
بسته بیرون و درون دهنت
به دندان های درون دهانت و لبان سرخ بیرون دهانت. ( سرشک تر و خون جگر استعاره از دندان و لب است )
به شرار دل و دود نفسم
مانده بر عارض جعد کشنت
به آتش دلم که مانند چهره تو سرخ است و آه و ناله ام که مانند موهای پیچیده تو سیاه است.
به نیاز دل من در طلبت
به گداز تن من در حزنت
به دل من که در طلب و جستجوی تو است و غم و اندوه تو که مانند آتشی تن من را میسوزاند
به دو تا موی که تعویذ من است
یادگار از سر مشکینرسنت
به آن دو گیسو هایت که مایه دفع بلا و چشم زخم من است و یادگاری که از گیسوانت به همراه دارم.
به نشانی که میان من و توست
نوش مرغان و نوای سخنت
به نشانه و رابطه ای که بین من و تو هست. و به صدای دلنشین و نازکت که مانند باده شیرین و گوارا است.
که مرا تا دل و جان است به جای
جای باشد به دل و جان منت
به همه چیز هایی که از تو نام بردم قسم میخورم تا زمانی که جان در بدن دارم و زندگی میکنم، جای تو را در دل و جانم حفظ بکنم.
دوستتر دارمت از هر دو جهان
دوستتر دارم از خویشتنت
قسم میخورم که تو را از هر دو جهان و همچنین از خودم هم بیشتر دوست میدارم.
تو بمان دیر که خاقانی را
دل نمانده است ز دیر آمدنت
تو برایم بمان که دل خاقانی از دوری و نیامدنت دیگر طاقت ندارد.