برگردان به زبان ساده
رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
چشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا
هوش مصنوعی: به راهی که وصفش را شنیده بودم، رفتم و در محلهای خوشبو و دلنشین، جایی را دیدم که برایم بسیار شگفتانگیز و خاص بود.
جائی که هست فزون از کل کون و مکان
جائی که هست برون از وهم ما و شما
هوش مصنوعی: جایی که وجود آن بیشتر از تمام عالم و فضاست، جایی که فراتر از تصورات ما و شما قرار دارد.
صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده
جانهای خلق در او رُسته به جای گیا
هوش مصنوعی: حیاط خانه او به میدان عشق تبدیل شده و جانهای انسانها مانند گیاهان در آن پرورش یافتهاند.
از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین
وز آه سوختگان عنبر بخار هوا
هوش مصنوعی: از اشک افرادی که دلشکستهاند، زمین پر از گوهر میشود و از آه کسانی که سوختهاند، هوا معطر و خوشبو میگردد.
دارندگان جمال از حسن او به حسد
بینندگان خیال از نور او به نوا
هوش مصنوعی: زیباییداران به خاطر زیباییاش حسرت میخورند و تماشاگران به خاطر روشنی او به وجد میآیند.
رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب
آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا
هوش مصنوعی: رفتم که به طور پنهانی با دلبرم دیدار کنم، اما unexpected رقیب آمد و من را در مسیرش گرفتار کرد.
گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو
گفتم که هست بلی اما الیک فلا
هوش مصنوعی: او گفت: اگر چیزی از شما میخواهم، بگویید. من هم گفتم که بله، اما فقط به سمت تو.
هم خود ز روی کرم برداشت پرده و گفت
ای پاسبان تو برو، خاقانیا تو درا
هوش مصنوعی: شخصی که با لطف و مهربانی عمل کرده است، پرده را کنار زده و به نگهبان میگوید: "تو برو، ای کسی که در حال نگهداری از ما هستی."