برگردان به زبان ساده
چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی
چو عمر نامده هم اعتماد را نبشایی
هوش مصنوعی: زمانی که عمر تو به پایان رسیده باشد، هیچکس از تو بهرهای نخواهد برد. همچنین زمانی که هنوز به دنیا نیامدهای، نمیتوان به امید و اعتمادی روی آورد.
عزیز بودی چون عمر و همچو عمر برفتی
چو عمر رفته ز دستم نداند آنکه کی آیی
هوش مصنوعی: ای دوست، تو برای من عزیز بودی و چون عمر، ناگهان از پیش من رفتی. همانطور که عمر را نمیتوان برگشت داد، حالا کسی نمیداند که تو چه زمانی دوباره به سراغم خواهی آمد.
مرا چو عمر جوانی فریب و دادی رفتی
تو همچو عمر جوانی، برو نه اهل وفایی
هوش مصنوعی: تو مرا به مانند عمر جوانی فریب دادی و رفتی، مثل عمر جوانی که زودگذر است؛ برو که تو اهل وفا نیستی.
دلم تو را و جهان را وداع کرد به عمری
که او به ترک سزا بود و تو به هجر سزایی
هوش مصنوعی: دل من از تو و دنیا جدا شده است، به زندگیای که شایستهی جدایی بود؛ تو نیز سزاوار دوری از من هستی.
چو عمر نفسپرستان که بر محال گذشت آن
برفتی از سر غفلت نپرسمت که کجایی
هوش مصنوعی: زندگی افرادی که تنها به خاطر نفس و خواستههای خود زندگی میکنند، به مانند گذر زمان از چیزهایی غیرممکن است. از روی بیتوجهی و غفلت، دیگر از تو نمیپرسم که کجایی و چه میکنی.
تو را به سلسلهٔ صبر خواستم که ببندم
ولی تو شیفته چون عمر، بیش بند نپایی
هوش مصنوعی: من به دنبال این بودم که صبر را به تو اهدا کنم تا بتوانم تو را به خودم متصل کنم، اما تو مثل عمر، نمیتوانی در بند بمانی و همیشه آزاد و شکفتنی هستی.
ز دست عمر سبک پای سرگران به تو نالم
که عمر من ز تو آموخت این گریخته پایی
هوش مصنوعی: من از عمر کوتاه و ناپایدار خود به تو مینالم، زیرا این عمر به من یاد داده که مانند سرگروانها همیشه در حال فرار از زندگی باشم.
تو همچو روزی بسیار نارسیده بهی ز آن
که عمر کاهی اگرچه نشاط دل بفزایی
هوش مصنوعی: تو مثل میوهای هستی که هنوز نرسیده است و نمیتوانی به خاطر عمر کوتاهت، دل را شاد کنی، حتی اگر در لحظهای کمی شادابی به وجود بیاوری.
مرا ز تو همه عمر است ماتم همه روزه
که همچو عید به سالی دوبار روی نمایی
هوش مصنوعی: تمام عمر من در غم تو گذشته و هر روز حالتی جانکاه دارم، چرا که تو فقط دو بار در سال مانند عید، آنگونه که دلت میخواهد، خود را به من نشان میدهی.
چو عمر رفته به محنت که غم فزاید یادش
به یاد نارمت ایرا که یادگار بلایی
هوش مصنوعی: زمانی که عمر با سختی و زحمت سپری شود، غم و اندوه بیشتر میشود. یاد آنچه که باقی مانده است، مانند یادآوری بلایی است که فراموش نشده و دائم در خاطر میماند.
چو روز فرقت یاران که نشمرند ز عمرش
ز عمر نشمرم آن ساعتی که پیش من آیی
هوش مصنوعی: وقتی روز جدایی از دوستان فرامیرسد، دیگر برایم اهمیت ندارد که عمرم چقدر است؛ تنها لحظهای که تو پیش من بیایی برایم ارزشمند است.
ز خوان وصل تو کردم خلال و دست بشستم
به آب دیده ز عشقت که زهر عمر گزایی
هوش مصنوعی: از وصال تو، دل خود را پاک کردم و اشکهایم را به شستشو پرداختم، زیرا عشق تو به من غم و زحمت میدهد.
مرا به سال مزن طعنه گر کهن شده سروم
که تو به تازگی عمر همچو گل به نوایی
هوش مصنوعی: مرا به سالهای گذشته سرزنش نکن، زیرا من اکنون در سن و سالی هستم که دیگر جوان نیستم. تو هم که به تازگی به زندگی و شکوفایی رسیدهای، مانند گلی که تازه شکفته است.
تویی که نقب زنی در سرای عمر و به آخر
نه نقد وقت بُری، کیسهٔ حیات ربایی
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که در عمق زندگی infiltrating میکنی و در نهایت، وقتی به پایان عمر میرسی، تنها سودی که از زمان میبری، نفس حیاتت را میدزدی.
چنان که از دیت خون بوَد حیات دوباره
دوباره عمر شمارم که یابم از تو جدایی
هوش مصنوعی: به گونهای که از خون تو زندگی دوباره میجوشد، من عمرم را بارها و بارها حساب میکنم تا از تو دور نشوم.
من از غم تو و از عمر سیر گشتم ازیرا
چو غم نتیجهٔ عمری چو عمر دام بلایی
هوش مصنوعی: من به خاطر اندوه تو و به دلیل گذر عمرم غمگین شدهام، زیرا غم همچون نتیجهٔ عمر، مایهٔ گرفتاری و مشکلات میشود.
به عمرم از تو چه اندوختم جزاین زرِ چهره
به زر مرا چه فریبی که کیمیای جفایی
هوش مصنوعی: در تمام عمرم از تو چه چیزی به دست آوردهام جز این که زیباییات را مانند طلا ببینم؟ مگر میتوانی مرا فریب دهی وقتی میدانم که در باطن رابطه ما چیزی جز خیانت نیست؟
برو که تشنهٔ دیرینهای به خون من آری
نپرسم از تو که چون عمر، زود سیر چرایی
هوش مصنوعی: برو، چون تو همچون کسی هستی که به خون من نیاز دارد و من از تو نمیپرسم که چرا زمان به سرعت میگذرد و جوانی به پایان میرسد.
تنم ببندی و کارم به عمرها نگشایی
که کم عیاری اگرچه چو عمر بیش بهایی
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است عمر من کوتاه باشد و به خوبی از آن استفاده نکنم، اما ارزشی که در این عمر دارم، بسیار بیشتر از همه محدودیتها و سختیهاست. در واقع، اگر من را به زنجیر بکشی و نتوانم کاری بکنم، نشاندهنده ناتوانی من نیست، بلکه به معنای این است که عمری که دارم، ارزان نیست.