برگردان به زبان ساده
صید توام فکندی و در خون گذاشتی
صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی
هوش مصنوعی: تو مرا شکار کردی و من را در خون رها کردی. چرا از این حال و احوال خون و خاک من چیزی برداشتی؟
وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا
در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی
هوش مصنوعی: زمانی که به وصال تو دست یافتم، مانند دستی سوخته بودم. حالا که در پای یاد هجران، دل سوختهام را گذاشتی...
میداشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی
دندان مار بر جگرم چون گماشتی
هوش مصنوعی: اگر دوستیات مانند مهرهٔ مار باشد، من هم باید زخم دندان مار را تحمل کنم.
چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن
کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی
هوش مصنوعی: وقتی که مانند یک کودک یا بیتجربه رفتار میکنی، بهتر است به جای جنگ و درگیری، به آشتی و صلح فکر کنی. زیرا از درگیریهای کودکانه، زود بوی آشتی و صلح برمیخیزد.
نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند
بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی
هوش مصنوعی: دیگر به بازویی که نام بدخواهان را بر آن نوشتهای، زینتهای لقلق را نزن.
خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود
چون بر جفا دهد ز وفائی که کاشتی
هوش مصنوعی: کاشت درخت وفا چه فایدهای دارد اگر کسی به وفایی که کاشتی، جفا کند و به آن بیتوجه باشد؟
صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد
تو همچنان در هوس شام و چاشتی
هوش مصنوعی: صبح تو به شام تبدیل شده و زمان بر تو سریع میگذرد، اما تو هنوز در آرزوی شام و خوراکی هستی.