برگردان به زبان ساده
خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
جان منی مرا مکش اکنون به دوستی
هوش مصنوعی: من از خاک تو هستم و تو چه نیازی به من داری؟ من برای دوستی تو خون دل میزنم. حالا به خاطر دوستیات، جانم را نگیر.
ای تازه گل که چون مُلی از تلخی و خوشی
چند از درون به خصمی و بیرون به دوستی
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، تو همچون ملی، از درون پر از نفاق و تضاد هستی، در حالی که در بیرون به دوستانت با محبت و خوبی رفتار میکنی.
مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمت
چون شیفته شوم کنی افسون به دوستی
هوش مصنوعی: وقتی که به ماه نو مینگرم و تو را میبینم، به قدری مجذوب میشوم که گویی تو با دوستیات من را افسون کردهای.
خونم همی خوری که تو را دوستم بلی
تُرک اینچنین کند که خورد خون به دوستی
هوش مصنوعی: من دارم خون خودم را برای تو میریزم چون تو را دوست دارم، اما آیا این عشق واقعی است که باعث میشود چنان به من آسیب برسانی که انگار خونم را میخوری؟
تو دشمنی نه دوست که بر جان من کنند
ترکان غمزهٔ تو شبیخون به دوستی
هوش مصنوعی: تو دشمن من هستی نه دوست، چرا که زیباییهای تو به مانند تیرهای غمزه، به جان من آسیب میزند و دوستیات به من آسیب میرساند.
سرهای گردنان به شکّر میبُرَد لبت
کان لب نهان کُشی است چو گردون به دوستی
سرِ بزرگان را با شکر لب میبُری؛ زیرا لبت مانند گردون، به دوستی نهان کُش است.
خاقانی از تو چشم چه دارد به دشمنی
چون میکنی جفای دگرگون به دوستی
هوش مصنوعی: خاقانی از تو انتظار ندارد که با دشمنی رفتار کنی، زیرا تو به دوستی به طرز دیگری بیوفایی میکنی.