برگردان به زبان ساده
ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
ز غمت چه شاد باشم که نه غمخَور منی
هوش مصنوعی: از دل تو چه چیزی میتوانم بخواهم وقتی که تو قاضی من نیستی؟ و از غم تو چه چیزی باید خوشحال باشم وقتی که تو کنارش نیستی؟
همه عالم آگهی شد که جفاکش توام
نیَم از دل تو آگه که وفاگر منی
هوش مصنوعی: همه جا خبر از رفتار بیرحمانه تو پخش شده است، اما آیا قلب تو میداند که من چقدر به تو وفادارم؟
دلم از میانه گم شد عوضش چه یافتم
که نه حاصلم همین بس که تو دلبر منی
هوش مصنوعی: دل من در میانسالی گم شده است، اما چه چیزی به جای آن پیدا کردهام؟ تنها نتیجهام این است که تو محبوب من هستی.
نفسی دریغ داری ز من ای دریغ من
ز تو قانعم به بوئی که سمنبر منی
هوش مصنوعی: ای کاش کمی از خودت را برای من نگهداری، در حالی که من از تو راضیام به بوی خوشی که تو به من میدهی، چرا که تو مانند سمن و عطر دلانگیز هستی.
به کمند زلفت اندر خفه گشت جان من
دیتش هم از تو خواهم که تو داور منی
هوش مصنوعی: جان من در دام زلفت گرفتار شده و از تو میخواهم که با توجه به اینکه تو داور من هستی، به حال من رحم کنی.
به لبت شفیع بردم که مرا قبول کن
به ستیزه گفت خون خور که نه درخَور منی
هوش مصنوعی: به لبت گفتم که شفیع من شوی و مرا قبول کنی، اما او با ناز گفت که من نیازی به تو ندارم و تو به درد من نمیخوری.
ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا
به حقایقی نگفتی که سگ در منی
هوش مصنوعی: من از در تو چندین حرف میزنم، اما تو هیچگاه به راستی وفای خالصی را نداشتی که به من بگویی کجا در شرایطی مانند یک سگ قرار دارم.