برگردان به زبان ساده
جان از تنم برآید چون از درم درآئی
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی
هوش مصنوعی: وقتی که تو به خانهام بیایی، مانند این است که جان از بدنم جدا میشود. برایم کافی است که لبخندت را به جای جانم ببینم و این برای من مانند قدرت و بزرگی کدخدایی میماند.
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی
هوش مصنوعی: جان من چه طاقت و جراتی دارد، ای روشنی آشنا، وقتی تو وارد میشوی، نمیتواند از خود خارج شود.
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
از کار بازماند همچون بت از خدائی
هوش مصنوعی: کسی که به لطف زلفهای تو رهایی پیدا کرده، دیگر درگیر کار و مشکل زندگی نشده و مانند بتی است که از پرستش خدا آزاد شده است.
بر زخمهای جانم هم درد و هم دوائی
در نیمه راه عقلم هم خوف و هم رجائی
هوش مصنوعی: بر روی زخمهای روح من هم دردی وجود دارد و هم درمانی. در میانهی مسیر فکر و عقل من، هم ترس دارم و هم امید.
از پای پاسبانت بوسی کنم گدائی
وانگاه سر برآرم کهاین است پادشائی
هوش مصنوعی: من از پای نگهبان تو بوسهای میزنم و سپس سرم را بالا میآورم تا نشان دهم که این خود نشانهای از پادشاهی است.
تبهای هجر دارم شبهای بینوائی
تبهای من ببندی لبها چو برگشائی
هوش مصنوعی: من در شبها به شدت دچار دلتنگی و افسردگی هستم. اشکهایم را با سکوت و خاموشی پنهان میکنم، ولی وقتی که به یاد تو میافتم، تمام دردهایم دوباره زنده میشوند.
گمراه گردم از خود تا تو رهم نمائی
از من مرا چه خیزد اکنون که تو مرائی
هوش مصنوعی: من از خودم گمراه میشوم تا تو مرا به راهی درست هدایت کنی. حالا که تو در مقابل من هستی، من دیگر چه کار کنم؟
تو خود نهان نباشی کهاندر نهان مائی
خاقانی از تحُّیر پرسان که تو کجائی
هوش مصنوعی: تو خود آنقدر در وجودت پنهان نیستی که در حقیقت در نهان زندگی میکنی. خاقانی در حیرت است و از تو میپرسد که تو کجایی.