برگردان به زبان ساده
ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه
هوش مصنوعی: ای زیبایی که زندگیام به تو وابسته است، حالا چه خبر از سرنوشت من و تدبیر و تدبیرهایی که برای زندگیام کردهام؟
زرین رخم ز عشقت بیآب و سنگ مانده
بر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه
هوش مصنوعی: چهره طلاییام به خاطر عشق تو بیخبر از زندگی و درختی خشک شده که بر سنگی سرد و بیجان باقی مانده است. نمیدانم که زندگی و ارزش من چه میشود.
بر بوی وصل تا کی درد سر فراقت
آن می هنوز در خم چندین خمار من چه
هوش مصنوعی: تا کی باید به بوی وصال محبوب فکر کنم و از درد جدایی او رنج ببرم؟ در حالی که هنوز در درون من، احساساتی شبیه به مستی وجود دارد.
دادم به باد عمری در انتظار روزی
این روز بیمرادی در انتظار من چه
هوش مصنوعی: تمام عمرم را به باد سپردم و در انتظار یک روز خوش بودم؛ اما حالا این روز ناامیدی به سراغ من آمده است.
دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارم
این داغ ناامیدی بر اختیار من چه
هوش مصنوعی: آنگاه که عشق به سرنوشت من وارد شد، متوجه شدم که نمیتوانم بر آن تسلط پیدا کنم. این درد ناامیدی که بر من حاکم شده، چطور میتواند تحت کنترل من باشد؟
زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشان
گر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه
هوش مصنوعی: مواظب باش که نگو این غم را با صبر آرام کن، چون اگر با صبر بتوانی غم را متوقف کنی، پس من چه باید بکنم؟
گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده است
این قحط آشنایان در روزگار من چه
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در زمان من هیچ دوستی و آشنایی وجود ندارد که به وعدههایش پایبند باشد، چه قحطیای از آشنایان!
خاقانیا چه گویی آید به دست یاری
چون یار نیست ممکن سوداش یار من چه
هوش مصنوعی: ای خاقان، چه میگویی؟ چگونه میتوان به یاری دست یافت وقتی که یار من در دسترس نیست؟ این عشق من چه فایدهای دارد؟