برگردان به زبان ساده
خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه
تصور چهرهات باعث تسکین غمهایم میشود و هر کجا که بروم، تنها راهی که میبینم، راهی به سمت توست.
خیال تو همه شب ره به کوی من دارد
اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه
هوش مصنوعی: طول شب، در ذهن من تصویر توست که به سمت کوچهام میآید، هرچند که شانس من نمیتواند مرا به سمت کوچه تو هدایت کند.
دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی
که خرمم ز خیال تو و ز خوی تو نه
هوش مصنوعی: ای کاش تو همانگونه که در خیال من هستی، باشی، زیرا من از اندیشه تو شادابم و از واقعیات تو بیخبرم.
دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
هوش مصنوعی: دل من به دیدار تو longing دارد، اما چه کنم که خواسته من این است و خواسته تو چیز دیگریست.
مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه
هوش مصنوعی: چشم تو با ناز و غمزهاش من را به سوی خود جلب کرد و در عین حال با خونسردی گفت که برو، چون من شایستهاش نیستم.
به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه
هوش مصنوعی: به عطر تو راضی و راضی شدم و میدانم که هیچ چیز دیگری نمیتواند وجود مرا از تو جدا کند جز همین عطر تو.
هزار جوی هوس رفته است در دل تو
که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه
هوش مصنوعی: دل تو پر از خواستهها و آرزوهای زیادی است، به طوری که حتی اندکی از غم من نمیتواند به درون این دل راه یابد.
ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است
تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه
هوش مصنوعی: خاقانی از جستجوی تو شگفتزده و سردرگم است. تو همچون طلا و ارزشمندی، در حالی که او فقط یک جستجوگر است.