برگردان به زبان ساده
تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
با تو ننشینم به کام خویشتن بیخویشتن
هوش مصنوعی: تا وقتی که خیال تو مرا از خودم دور نکند، با تو نخواهم نشست که در این حالت هیچ چیز از خودم ندارم و به آرامش نمیرسم.
خار راه خود منم خود را ز خود فارغ کنم
تا دوئی یکسو شود هم من تو گردم هم تو من
هوش مصنوعی: من خودم را مانند خاری در مسیر زندگی میبینم و تصمیم دارم که از خودم جدا شوم تا دوگانگی کنار برود. به این ترتیب، هم تو و هم من به یکدیگر تبدیل میشویم.
باقی آن گاهی شوم کز خویشتن یابم فنا
مرده اکنونم که نقش زندگی دارم کفن
هوش مصنوعی: گاهی این احساس را دارم که به سمت نابودی میروم، در حالی که همچنان درگیر زندگی و ظواهر آن هستم. به نوعی، مانند مردهای هستم که فقط زینتهای زندگی را به همراه دارم.
جان فشان و راد زی و راه کوب و مرد باش
تا شوی باقی چو دامن برفشانی زین دمن
هوش مصنوعی: جان خود را فدای رستاخیز کن و با شجاعت پیش برو و مردانگی را فراموش نکن. تا زمانی که به جاودانگی دست یابی، مانند برف که بر زمین میریزد و سپس از بین میرود، نتوانی از آن دست بکشید.
ای طریق جستجویت همچو خویت بوالعجب
راه من سوی تو چون زلفت دراز و پر شکن
هوش مصنوعی: ای راهی که به دنبال تو هستم، همچون خودت پر از شگفتیست. مسیر من به سمت تو مانند زلفت، طولانی و شکننده است.
من که چو کژدم ندارم چشم و بیپایم چو مار
چون توانم دید ره یا گام چون دانم زدن
هوش مصنوعی: من که مانند کژدم با چشم بسته و بدون پا مانند مار هستم، چگونه میتوانم راه را ببینم یا قدم بردارم، در حالی که نمیدانم چطور باید عمل کنم؟
مرغ جان من در این خاکی قفس محبوس توست
هم تو بالَش برگشا و هم تو بندش برشکن
هوش مصنوعی: روانم در این دنیای مادی گرفتار توست. تو هم بال و پرش را باز کن و هم بندهایش را از هم بگسل.
تا اگر پران شود کوی تو سازد آشیان
یا گرش قربان کنی زلف تو باشد بابزن
هوش مصنوعی: اگر کوی تو ویران شود، دل من میسازد آشیانهای جدید، و حتی اگر مجبور شوم قربان زلف تو شوم، آن زلف میشود دروازهای برای من.
سالها شد تا دل جانپاش ازرقپوش من
معتکفوار اندر آن زلف سیه دارد وطن
هوش مصنوعی: سالهاست که دل عاشق من، مانند یک زاهد در کنار زلفهای سیاه او، به تفکر و زهد مشغول است و در همین جا ساکن شده است.
از در تو برنگردم گرچه هر شب تا به روز
پاسبانان بینم آنجا انجمن در انجمن
هوش مصنوعی: هرگز از در تو دور نمیشوم، حتی اگر هر شب تا صبح نگهبانان را ببینم که آنجا گرد هم آمدهاند.
در ازل بر جان خاقانی نهادی مُهر مِهر
تا ابد بیرخصت خاقان اعظم برمکن
هوش مصنوعی: در ابتدا محبت و مهر خود را بر دل خاقانی قرار دادی و تا ابد این محبت را بدون اجازه خاقان بزرگ از دل او نبر.