برگردان به زبان ساده
دلا رازت برون نتوان نهادن
قدم در موج خون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: عزیز دل، نمیتوانی در دنیای سخت و پرخون قدم بگذاری و از مشکلات و غمها دور شوی.
بر اسب عمر هَرای جوانی است
بر او زین سرنگون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: زندگی مانند اسبی است که جوانی بر آن سوار است، و نمیتوان زین که نشانه بار سنگین است را بر او گذاشت.
تو را هر دم غم صد ساله روزی است
ذخیره زین فزون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: هر روز تو را غم و اندوهی به اندازهٔ صد سال میآید، اما نمیتوانی بیشتر از این در دل نگهداری.
به کتف عمر میکش بار محنت
که بر دهر حرون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: بار مشکلات و سختیهای زندگی را بر دوش عمر خود بگذار، چرا که نمیتوان آنها را بر دوش زمان و روزگار گذاشت.
به نامت چون توان کرد ابلقی را
که داغش بر سرون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: در زمانی که نام تو بر زبانها باشد، میتوان به سادگی کسی را تهدید کرد که نمیتوان بر سر او داغی گذاشت.
در این منزل رصد جهان میستاند
گنه بر رهنمون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: در این مکان، کسی که به تماشای جهان میپردازد، اجازه نمیدهد که خطا و گناهی بر راهنمای او تأثیر بگذارد.
خراب است آن جهان کهاول تو دیدی
اساسی نو کنون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: آن جهانی که تو در ابتدا دیدی، اکنون خراب است. دیگر نمیتوان به آن ساخت و سازی داد.
به صد غم ریسمان جان گسسته است
غمی را پنبه چون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: با وجود اینکه جان به شدت تحت فشار و غمهای زیاد قرار دارد، نمیتوان به راحتی یک غم را نادیده گرفت یا از بین برد.
دلی کز جنس برکندی نگهدار
که بر ناجنس و دون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: دلِ آدمی که از چیزهای بیارزش و ناپاک فاصله گرفته، باید مراقبت شود؛ چرا که نمیتوان آن را به چیزهای خُسسانه و پست سپرد.
سرت خاقانیا در بیم راهی است
کز آنجا پی برون نتوان نهادن
هوش مصنوعی: سر تو مانند تخت سلطنت است که در خطر راهی قرار دارد و از آنجا نمیتوان با امنیت خارج شد.