برگردان به زبان ساده
تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم
چون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر آن زلف پریشان تو همیشه مانند شمعی هستم که گاهی میخندد و گاهی میگرید.
گه لوح وصالش را سربسته همی خوانم
گه پاس خیالش را شب زنده همی دارم
هوش مصنوعی: گاه گاهی در خلوت تنهایی به یاد معشوق میافتم و نوشتههای او را با دل مشغولی میخوانم؛ و گاه دیگر به خاطر او، تا دیروقت بیدار میمانم و به فکرش هستم.
سلطان جمال است او من بر در ایوانش
تن خاک همی سازم جان بنده همی دارم
هوش مصنوعی: او زیباترین سلطان است و من در آستانهٔ درگاهش، مانند خاک پست و بیارزش هستم؛ در عین حال، جانم را به او میسپارم و برایش فدایی میشوم.
تا کرد مرا بسته بادام دو چشم او
چون پسته دل از حسرت آکنده همی دارم
هوش مصنوعی: چشمهای او مثل دو بادام مرا در خود گرفتار کرده و دل من از حسرت پر شده است، مانند پستهای که درونش پر از مغز است.
جان تحفهٔ او کردم هم نیست سزای او
زین روی سر از خجلت افکنده همی دارم
هوش مصنوعی: من جانم را به او تقدیم کردم، اما این عمل هیچگونه شایستگی برای او ندارد. به همین خاطر از شرم سرم را پایین انداختهام.
بر حال گذشتهٔ ما هرگز نکنی حسرت
امید به الطافش آینده همی دارم
هوش مصنوعی: به حالتی که در گذشته داشتیم هرگز حسرت نخواهم خورد، زیرا من به لطفهای آیندهاش امیدوارم.
از مُصحَف عشق او فال دل خاقانی
گر خود به هلاک آید فرخنده همی دارم
هوش مصنوعی: عطف به عشق او، هرچند که خودم به هلاکت برسم، باز هم خوشبختی را احساس میکنم.