برگردان به زبان ساده
تا چند ستم رسیده باشم
چون سایه ز خود رمیده باشم
هوش مصنوعی: چقدر دیگر باید در ظلم و ستم زندگی کنم و مانند سایهای بدون وجود خودم باشم؟
لب بسته گلو گرفته چون نای
نالان و ستم رسیده باشم
هوش مصنوعی: گوشهگیر و خاموش هستم، مثل نایی که در گلویم مانده و نمیتوانم صحبت کنم، به شدت ناراحتی و ظلم را احساس میکنم.
انصاف بده چرا ننالم
کهانصاف ز کس ندیده باشم
هوش مصنوعی: به من انصاف بده، چرا نباید شکایت کنم؟ چون هیچ وقت از کسی انصاف ندیدهام.
چند از سگ ابلق شب و روز
افتادهٔ سگ گزیده باشم
هوش مصنوعی: چند بار باید به خاطر مشکلات یا دردسرهایی که بر اثر دیگران به من وارد شده، احساس ناراحتی کنم؟
چند از پی آبدست هر خس
چون بلبله قد خمیده باشم
تا کی در پی آبدست گرفتن برای هر فرو مایهای باید مانند ابریق قدم خمیده باشد؟ (در گذشته–که روشویی و آب لوله کشی نبود–پیش و پس از خوردن غذا یکی خم میشد و برای دیگران با آفتابه و لگن آبدست میگرفت تا دستشان را بشویند.)
تا کی چو ترازو از زبانی
در گردن زه کشیده باشم
هوش مصنوعی: تا کی باید مانند ترازویی باشم که به نیرویی در گردن خود آویزان شده است؟
طیار شوم زبان ببرم
تا راست رَوی گزیده باشم
هوش مصنوعی: میخواهم مانند پرندهای آزاد و با زبان خود بیان کنم، تا بتوانم به درستی و با دقت آنچه را که انتخاب کردهام، بیان کنم.
چون صبح و محک به راست گویی
گویای زبان بریده باشم
هوش مصنوعی: زمانی که صبح میشود و حقیقت به روشنایی میآید، من هم باید به گونهای سخن بگویم که نشاندهنده راستی و صداقت من باشد، حتی اگر مجبور شوم زبان خود را مدیریت کنم و از حرفهای بیهوده دوری کنم.
گوئی که ز غم مجوش و مخروش
این پند بسی شنیده باشم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از غم و اندوهت دیگر به تلاطم و ناله نپرداز، چراکه به این نصیحت بسیار گوش دادهام.
در جوش و خروش ابر و بحرم
نتوانم کهآرمیده باشم
هوش مصنوعی: در میان اعتراض و شور و هیجان ابر و دریا نمیتوانم به آرامش و سکوت بنشینم.
خاقانی دلفکارم آری
اندیک نه شوخدیده باشم
هوش مصنوعی: من خاقانی دلفکارم و این درست است که نباید شوخی کنم یا به راحتی بگذرم.