برگردان به زبان ساده
در سینه نفس چنان شکستم
کز نالهٔ دل جهان شکستم
هوش مصنوعی: در دل من به قدری درد و رنج وجود دارد که با گریه و نالهام، انگار تمام جهان را تحت تاثیر قرار دادهام.
دل آتش غصه در میان داشت
آب از مژه در میان شکستم
هوش مصنوعی: دل پر از درد و ناراحتی داشتم و اشکهایم به خاطر این غم ریخت.
بردم به سرشک خون شبیخون
تا لشکر شبروان شکستم
هوش مصنوعی: در شب، با اشک و غم فراوان به جنگ دشمنان پرداختم و آنها را شکست دادم.
از ناله در آن گران رکابی
الحق سپه گران شکستم
هوش مصنوعی: از صدای نالهام در آن زمان سختی، واقعاً دلی را شکست که بسیار سنگین بود.
از بس که زدم درِ سحرگاه
آخر درِ آسمان شکستم
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد ضربه زدن در سحرگاه آخر، دیگر نتوانستم و در آسمان شکست خوردم.
بر مرده دلان به صور آهی
این دخمهٔ باستان شکستم
هوش مصنوعی: من با نالهای از دل آگاه، این مکان قدیمی را برای دلهای بیروح و خسته شکستم.
چون ناوکیان به ناوک صبح
در رویِ فلک کمان شکستم
هوش مصنوعی: وقتی که مانند تیراندازان صبحگاهی به آسمان نگاه میکنم، احساس میکنم که کمانم نشکسته است.
با صف حواریان صفه
بر خوان مسیح نان شکستم
هوش مصنوعی: با گروهی از حواریون، مانند مسیح که نان را شکست و تقسیم کرد، به یاد آن لحظه نشستهام.
هر خار که گلبن طمع داشت
در چشم نمک فشان شکستم
هوش مصنوعی: هر چه که در پی زیانی بود یا به دنبال خراب کردن زیباییها بود، آن را در برابر زیبایی و لطافت شکست دادم.
دیدم که زبان سگ گزنده است
دندان جفاش از آن شکستم
هوش مصنوعی: دیدم که زبان سگ میتواند خطرناک باشد و به همین دلیل دندان او را از شدت نیشش شکستم.
ترسم که برآرد آشکارا
آن دندان کز نهان شکستم
هوش مصنوعی: نمیخواهم دندانی که در خفا شکستهام، به وضوح ویران شود و دیگران آن را ببینند.
آب رخم آتش جگر برد
من پل همه بر زبان شکستم
هوش مصنوعی: آب رخسار من مانند آتش دل را سوزانده است و من همه پلهای ارتباطی را با زبان خود خراب کردهام.
من بودم و یک کلید گفتار
هم در غَلَق دهان شکستم
هوش مصنوعی: من در کنار کسی بودم و به خاطر یک گفتوگو نتوانستم حرف بزنم و در واقع حس کردم که زبانم در دهانم قفل شده است.
چون طبعِ طفیل آرزو بود
حالیش به امتحان شکستم
هوش مصنوعی: چون میل و خواستهام همچون یک کودک است، در حال حاضر در امتحان زندگی دچار شکست شدهام.
هر روز هزار تازیانه
بر طبعِ طفیلسان شکستم
هوش مصنوعی: هر روز به طرز مداوم و شدید، افکار و احساساتم را زیر فشار قرار میدهم و میشکنم.
روئین دژ آز را گشادم
وآوازهٔ هفتخوان شکستم
هوش مصنوعی: من دیوارهای سخت آز را شکست و نام بلند هفتخوان را از میان بردم.
خاقانیِ دلشکستهام لیک
دل بهر خلاصِ جان شکستم
هوش مصنوعی: من دلشکستهام، اما برای رهایی جانم، دل را شکستم.