برگردان به زبان ساده
رحم کن رحم، نظر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
هوش مصنوعی: ای کسی که بر ما رحم داری، رحم و لطف و محبت خود را از ما دریغ نکن؛ لطف کن و ما را از خود دور نکن.
گیرم آتش زدهای در جانم
آخر آبم ز جگر بازمگیر
هوش مصنوعی: اگر چه تو در دل من آتش افکندهای، ولی درخواست میکنم که دیگر از جگرم آب نریز.
گر به مستی سخنی گفتم، رفت
سخن رفته ز سر بازمگیر
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی حرفی زدم، دیگر آن سخن را به یاد نیاورید و دوباره به آن اشاره نکنید.
گنهِ کرده به ناکرده شمار
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
گناهِ کرده را نادیده بگیر؛ عذرخواهی [مرا] بپذیر و نظرت از من مگیر.
گلبن مهر تو در باغ دل است
آب از آن گلبنِ تر بازمگیر
هوش مصنوعی: دل من مانند باغی است که در آن گلهای عشق تو میخروشد و من نمیخواهم که آب از آن گلستان زیبا گرفته شود.
از چو من هندُوَک حلقه به گوش
گر کُله نیست کمر بازمگیر
هوش مصنوعی: اگر من مثل یک هندوک (نوعی پرنده) با حلقهای در گوش میباشم، اگر برهیا میش نیست، کمربند مرا با زحمت نگیر.
آخر آن بوسه که روزی دادی
داده را روز دگر بازمگیر
هوش مصنوعی: هرگز آن بوسهای را که یک بار به کسی دادهای، دوباره از او نبلند.
گر زکاتی به مُحرم بدهی
چون خسیسان به صفر بازمگیر
هوش مصنوعی: اگر به محرم زکاتی بدهی، مانند آدمهای بیمسئولیت و سست از آب در نرو، دوباره بازپسنگیر.
های خاقانی میدان هواست
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
هوش مصنوعی: ای خاقانی، در این فضا که دل به عشق دادهای، دیگر نه از جان خود بگذر و نه از مال و ثروتت دست بردار.