برگردان به زبان ساده
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید
صبح فرا رسید، اما خبری از سلام و پیام تو نبود. بوی تو به مشام نرسید و پیامی از تو نیامد.
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
هوش مصنوعی: یا تو در ابتدای صبح به من سلامی نکردی، یا صبح به خاطر اینکه تو سالمی، به خاطر حسادت سلامتی تو را به من نرساند.
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
هوش مصنوعی: من نامهای نوشتم و آن را به کبوتر سپردم، اما چه فایده که بخت من نتوانست آن را به تو برساند.
باد آمد و بگسست هوا را زِرهِ ابر
بوی زِرهِ غالیه فامت نرسانید
هوش مصنوعی: باد آمد و آسمان را شکافت، اما بوی زرهٔ طلا را به ما نرسانید.
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید
هوش مصنوعی: دل و جانم را به باد سپردم تا به تو برساند، اما نمیدانم که کدام یک از این دو به تو نخواهد رسید.
عمری است که چون خاک جگر تشنهٔ عشقم
و ایام به من جرعهٔ جامت نرسانید
هوش مصنوعی: سالهاست که مانند خاکی در بیابان، تشنهٔ عشق تو هستم و زمان به من حتی یک جرعه از جام محبتت نداده است.
مرغی است دلم طرفه که بر دام تو زد عشق
خود عشق چنین مرغ به دامت نرسانید
هوش مصنوعی: دل من مانند مرغی است که به دام تو افتاده و عشق تو را فدای خود کرده است. اما این عشق، نتوانست مرا به دام تو نزدیک کند.
خاقانی ازین طالع خود کام چه جوئی
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید که به خاطر سرنوشت سازندهات، چه انتظاری از خوشبختی میخواهی؟ زیرا حتی لذتها و خوشیها هم به تو نرسیدهاند.
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید
هوش مصنوعی: اگر به آنچه در دل میخواهی نرسی، بدان که این خود باعث آرامش دل توست. پس از عشق تشکر کن که به خواستههای تو نرسیده است.