برگردان به زبان ساده
آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
زیرا که نه شب بود که تاریخ بقا بود
هوش مصنوعی: آن شب که ما به هم رسیدیم، به قدری زیبا و دلنشین بود که گویا نه تنها یک شب عادی، بلکه تاریخی برای جاودانگی عشق ما بود.
بودند بسی سوختگان گرد در او
لیکن به سرا پردهٔ او، بار مرا بود
هوش مصنوعی: در این بیت به تعداد افرادی اشاره میشود که به خاطر عشق و عاشقی رنج میکشند و در اطراف معشوق خود به دور او میگردند. اما در میان این همه سوختگان، تنها یک نفر وجود دارد که به او نزدیکتر است و در دلبستگیاش به معشوق، احساس خاصی دارد.
من سایه شدم او ز پس چشم رقیبان
بر صورت من راست چو خورشید سما بود
هوش مصنوعی: من به جای شخصی که دوستش دارم، مانند سایهای حرکت میکنم. او با نگاهی به من، زیبا و درخشان است و چهرهام را برای دیگران نشان میدهد، مثل این که او خورشید باشد و من در سایهاش قرار دارم.
بر چشم من آن ماه جهانسوز رقم بود
بر عشق وی این آه جهانسوز گوا بود
هوش مصنوعی: آن ماه که زیباییاش در چشم من نقش بسته، باعث آتش عشق من شده است و این آهی که از دل برمیآید، گواهی بر عشق شدید من به اوست.
از وی طلب عهد و ز من لفظ بلی بود
از من سخن عذر و ازو عین رضا بود
هوش مصنوعی: از او میخواهم که به عهد خود وفادار بماند، ولی من تنها میتوانم به او بگویم که قبول دارم. از من بهانههایی شنیده میشود، در حالی که او به طور کامل راضی و خوشنود است.
بیرون ز قضا و ز قدر بود وصالش
چه جای قدر بود و چه پروای قضا بود
هوش مصنوعی: وصل این عشق فراتر از تقدیر و قضا است. در حقیقت، چه اهمیتی دارد که تقدیر چه میگوید یا قضا چه سرنوشتی را رقم میزند؟
هر نعت که در وصف مثالش بشنودم
با صورت وصلش همه آن وصف خطا بود
هوش مصنوعی: هر توصیفی که دربارهی او بشنوم، وقتی به حقیقت او میرسد، تمام آن توصیفها نادرست و ناتوان از دقیق بودن است.
من شیفته از شادی و پرسان ز دل خویش
کای دل به جهان اینکه مرا بود کرا بود
هوش مصنوعی: من از شوق و شادی سرشار هستم و از دل خود میپرسم که این دل چه کسی را در جهان دارد؟
من بودم و او و صفت حال من و او
صاحب خبران صبحدم و باد صبا بود
هوش مصنوعی: در یک صبح زود، من و او در کنار هم بودیم و حال و احوال ما را خبرگزاران و نسیم صبح روایت میکردند.
تا لاجرم امروز سمر شد که شب دوش
پروانهای اندر حرم شمع صفا بود
هوش مصنوعی: امروز به ناچار شب گذشته، پروانهای در کنار شمعی که روشنی و صفا داشت، در عطر و زیبایی خود غرق شد.
آواز ز عشاق برآمد که فلان شب
معراج دگر نوبت خاقانی ما بود
هوش مصنوعی: آواز عشقورزان به گوش رسید که در فلان شب، این بار نوبت صعود و عروج خاقانی ما بود.