برگردان به زبان ساده
این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد
هوش مصنوعی: این عشق سوزان من چنان شد که دودی از جهان برمیافرازد و این زلفهای خوشبو و دلربایت شعلهای از وجود من برمیافروزد.
هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت
«واخجلتا»سُرایان سر زآسمان برآرد
هوش مصنوعی: هر صبحگاه، خورشید از حسادت به خاک پای تو با شرم و افتخار از آسمان طلوع میکند.
یارب چه عشوه داری کآزرم کس ندارد
آن را که آشنا شد از خانمان برآرد
هوش مصنوعی: ای خدا، چه عشق بینظیری داری که هیچکس توانایی درک آن را ندارد؛ کسی که به این عشق آشنا شود، به راحتی از خانه و کاشانهاش جدا میشود.
قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی
از هجر غافلی تو کهت از جهان برآرد
هوش مصنوعی: من به سمت لب تو قصد کردم، اما زلف تو به من گفت که از فراق غافل نباش، که این موضوع میتواند به کل زندگیات پایان دهد.
در زلف تو فرو شُد کار دل جهانی
لب را اشارتی کن تا کارشان برآرد
هوش مصنوعی: دلهای زیادی به زیباییهای زلف تو وابستهاند. با یک اشارهای به لبهای خود، میتوانی آنها را به مرادشان برسانی.
ای هجر! مردمی کن، پای از میان برون نه
تا وصل بیتکلف دست از میان برآرد
هوش مصنوعی: ای جدایی! کمی مهربان باش و از میان کنار برو تا وصل و دیدار، بدون هیچ مشکلی و با آرامش برقرار شود.
خاقانی این سخن گفت او را زبان فرو بست
تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید که او این سخن را بیان کرد و زبانش را به پایان رساند تا ناگهان ندا و فریادی از دل او بیرون نیاید.