برگردان به زبان ساده
عهد عشق نیکوان بدرود باد
وصل و هجران هر دوان بدرود باد
هوش مصنوعی: با آرزوی خوب برای عشق، خداحافظی میکنم. همچنین، به جدایی و وصال نیز خداحافظی میگویم.
بر بساط ناز و در میدان کام
صلح و جنگ نیکوان بدرود باد
هوش مصنوعی: بر لحاف ناز و در میدان لذت و نبرد، خداحافظی نیکو با دوستان.
سبزهای کان بود دام آهوان
بر سر سرو جوان بدرود باد
هوش مصنوعی: سبزهای که در باغ بر فراز درخت سرو جوان قرار داشت، اکنون با باد وداع میکند و میخواهد برود.
چون گوزنان هوی از جان برکشم
کان شکار آهوان بدرود باد
هوش مصنوعی: زمانی که من از این زندگی جدا شوم، به یاد آهوهایی که در صحنه شکار هستند، یاد میکنم و با آنها خداحافظی میکنم.
نعل در آتش نهادندی مرا
آن نهاد جاودان بدرود باد
هوش مصنوعی: مرا در آتش قرار دادند و آن وضعیت بیپایان را برایم رقم زدند، خداحافظی با آن.
صف صف از مرغان نشاندن جفت جفت
همبر طاق ابروان بدرود باد
هوش مصنوعی: پرندگان به صورت دستهدسته و جفتجفت کنار هم نشستهاند و بر روی طاق ابروان به آرامی farewell میگویند.
شاهدان بزم را گیسوی چنگ
بستن اندر گیسوان بدرود باد
هوش مصنوعی: شاهدان در مهمانی، موهایشان را در هم بافته و به زیبایی آراستهاند. خداحافظی با موهای زیبای آنها.
گرد ترکستان عارض صف زده
آن سپاه هندوان بدرود باد
هوش مصنوعی: دور ترکستان، چهره زیبا و دلربای سپاه هندوان را که صف کشیدهاند، به یاد میآورم و برایشان آرزوی وداع میکنم.
پادشاه تازه و تر و جوان
همچو شاخ ارغوان بدرود باد
هوش مصنوعی: پادشاهی که در حال حاضر جوان و شاداب است، مانند شاخهای از درخت ارغوان، خدانگهدار!
تا توانی خون گری خاقانیا
کان جوانی و آن توان بدرود باد
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی گریه کن و ناراحت باش، زیرا جوانی تو در حال گذر است و آن توانایی جوانی نیز آخرین وداعش را میگوید.
ای جمال الدین چو اسپهبد نماند
حصن شنذانوار جوان بدرود باد
هوش مصنوعی: ای جمال الدین، مانند یک فرمانده، دیگر نماندهای که در دژ حصن شنذان قرار بگیری. جوانیات را با خداحافظی بدرود میکنم.