برگردان به زبان ساده
عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا
که عمر بیشبها دادمش به شیربها
هوش مصنوعی: عروس خوشبختی زمانی وجود من را پذیرفت که من عمر گرانبهایم را به بهای ناچیز فروختم.
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو خوشه باز بریدم گلوی کام و هوا
هوش مصنوعی: وقتی عافیت و سلامتیام را به شکلی دلپذیر به دست آوردم، مانند خوشهای که در گلویم گیر کرده باشد، حس میکنم که با بریدن آن، راحتی و آسایشم را از بین میبرم و شیرینی زندگیام را تحت تأثیر قرار میدهم.
خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید
که در شب امل من سپیده شد پیدا
هوش مصنوعی: خروس با صدای بلند عقلش را بیدار کرد، وقتی که دید در شب آرزوها، صبح طلوع کرده و روشنی آغاز شده است.
چو ماه سی شبه ناچیز شد خیال غرور
چو روز پانزده ساعت کمال یافت ضیا
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در شب سیام به کمترین حالت خود میرسد، خیال و تصور از خود بزرگبینی به حالت افت میآید. اما وقتی که ماه در شب پانزدهم به اوج میرسد، روز به کمال و روشنی خود میرسد.
مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
که باژ گونه روی بود چون خط ترسا
هوش مصنوعی: دل کسی که با کمال صداقت و راستی زندگی میکند، مانند مسیح است. او به حقیقت و خوبی اهمیت میدهد، حتی اگر ظاهری متفاوت داشته باشد. در واقع، ظاهر کسی نمیتواند نشاندهندهٔ واقعیت درونی او باشد؛ مانند کسی که با ظاهری ناهنجار، قلبی پاک و راستین دارد.
ز مرغزار سلامت دل مراست خبر
که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا
هوش مصنوعی: در دشت سلامت، دل من از خبری آگاه است که حتی مسیح هم از حال و وضعیت گیاهان باخبر است.
مرا طبیب دل اندرز گونهای کرده است
کز این سواد بترس از حوادث سودا
هوش مصنوعی: طبیب دل به من نصیحتی کرده که از این مشکلات و اتفاقات ناگوار بترسم.
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا
هوش مصنوعی: در زندگی باید به تلخیها و شیرینیها راضی باشی، زیرا اگر همیشه به دنبال لذتهای بیشتر باشی، فقط درد و رنج بیشتری نصیبت میشود.
اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد
زبون چارزبانی مکن دو حور لقا
هوش مصنوعی: به دام طبع مخالف نیفت و جان و عقل خود را بیارزش نکن. صرفاً به دنبال زیباییهای ظاهری و ملاقات با چهرههای دلربا نباش.
که پوست پارهای آمد هلاک دولت آن
که مغز بیگنهان را دهد به اژدرها
هوش مصنوعی: شخصی آمد که به خاطر یک تکه پوست، زندگی کسانی را به خطر انداخت که بیگناه و بیدفاع بودند.
مرا شهنشه وحدت ز داغگاه خرد
به شیب و مِقرعه دعوت همی کند که بیا
هوش مصنوعی: من را پادشاه یکتایی با درد و رنجی که بهخاطر خرد دارم، بهسمت شیب و قرعهکشی فرامیخواند و دعوت میکند که بیایم.
از این سراچهٔ آوا و رنگ دل بگسل
به ارغوان دِه رنگ و به ارغنون آوا
هوش مصنوعی: از این مکان پر از صدا و رنگ دل خود را جدا کن و به دنیای جدیدی از رنگ و نوا برو.
در این رصدگه خاکی چه خاک میبیزی
نه کودکی نه مُقامر، ز خاک چیست تو را؟
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از مشکلات و ناامیدی است، چه افکاری در سر داری؟ نه اینکه در ابتدا مانند کودکی ساده دل باشی و نه اینکه به مقام و منزلتی فکر کنی، چرا که در نهایت همه ما از خاکیم و به خاک برمیگردیم.
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت
ز بام کعبه ندُزدند مکّیان دیبا
هوش مصنوعی: دل خود را به دست آز نسپار، زیرا که مردم مکه پارچهای باارزش را از بام کعبه دزدیدند.
به بوی نفس مکن جان که بهر گردن خوک
کسی نبُرَّد زنجیر مسجد اقصا
هوش مصنوعی: به خاطر بوی نفس خود، جانت را به خطر نینداز، زیرا هیچکس برای آزادی خودش زنجیر مسجد الاقصی را مثل زنجیر آهوی کثیف نمیبرد.
ببین که کوکبهٔ عمر خضروار گذشت
تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا
هوش مصنوعی: عمر خضر که به کمال و پختگی رسیده، به سرعت سپری شده است. تو هنوز مانند موسی در بیابان ماندهای و در دو حس ترس و امید غرق هستی.
پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
از آن سوی عرفات است چشم بر فردا
هوش مصنوعی: زمان مناسک حج به پایان رسیده، اما هنوز مهد خواجه در دوردستهاست و به فردا چشم دوخته است.
به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان
به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا
هوش مصنوعی: به جایی گرفتار شدهای که مقام و اعتبارت در خطر است و زمان نیز به سرعت در حال سپری شدن است. چرا به دنبال درمانی هستی در حالی که وضعیتت بهبود نمییابد و در زمان خاصی قرار داری که ممکن است خوب پیش نرود؟
برفت روز و تو چون طفل خرمی آری
نشاط طفل نماز دگر بود عذرا
هوش مصنوعی: روز به پایان رسید و تو مانند کودکی شاد و خوشحال هستی. شادی کودکانهات در این حال و هوا وجود دارد اما نماز دوباره مقدس و پاک است.
چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود
به صد خزینه تبذُر به دانگی استقصا
هوش مصنوعی: وقتی که عمر را به دنیا دادهای، چیزهای خوب را طلب کن که خوشایند نیست، چون با صرف هزینههای زیاد هم به دست نمیآید.
دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون
پرند عمر تو را میبرند رنگ و بها
هوش مصنوعی: زندگی تو تحت تأثیر دو نوع رنگ و حال و هوای مختلف روز و شب است، و این تغییرات مانند یک بوقلمون، بر عمر تو تأثیر میگذارد و به ارزش و اهمیت تو شکل میدهد.
دو چشمهاند یکی قیر و دیگری سیماب
شب بنفشهوش و روز یاسمین سیما
هوش مصنوعی: دو چشمی وجود دارد که یکی تاریک و متمایز همچون قیر است و دیگری روشن و درخشان همچون جیوه. در شب، چهرهای بنفش مانند دارد و در روز، چهرهاش به زیبایی یاسمن میدرخشد.
تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری
که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا
هوش مصنوعی: تو در دنیای مادی و در چالشهای آن غرق شدهای و فکر میکنی که در محیطی روحانی و پاک به سر میبری.
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سپید
سپید ناخنه دارد و سیاه نابینا
هوش مصنوعی: جهان مانند یک چشم است که در آن رنگها به صورت تضاد سیاه و سفید دیده میشوند؛ این چشم دارای ناخنهایی سفید و سیاه است و در واقع نابینا به نظر میرسد.
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا
هوش مصنوعی: پیش از اینکه خوابها و آرزوهای تو به سرانجام برسند و تو را در تنگنا قرار دهند، باید هرگونه تمایل و خواستهای را به کناری بگذاری.
به صور نیم شبی درفکن رواق فلک
به ناوک سحری برشکن مصاف فضا
هوش مصنوعی: چشمانداز آسمان را در نیمه شب با زیبایی و نور سحر بیارایید؛ مانند تیرکی که فضا را میشکافد و به جستجوی زیبایی میآید.
جهان به بوالعجبی تا کیاَت نماید لعب
به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا
هوش مصنوعی: جهان تا چه زمانی به بازی و ظواهر فریبنده ادامه خواهد داد، در حالی که تنها با هفت مهره زرین و یک حقهٔ زیبا سرگرم است؟
تو را به مهره و حقه فریفتند ایراک
چو حقه بیدل و مغزی چو مهره بی سر و پا
هوش مصنوعی: ای ارک، تو را با نیرنگ و ترفند فریب دادند، همچنان که حقهای که نه دل دارد و نه مغز، یا مهرهای که بیسر و پا است.
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا
هوش مصنوعی: فریب ظواهر دنیا را نخور، چرا که مرگ به ناگاه و به عمد به سراغ تو میآید و تو را از زندگی جدا میکند، همانطور که گل در زیر گنبد نیلوفری پژمرده میشود.
ز خشک سال حوادث امید امن مدار
که در تموز ندارد دلیل برف هوا
هوش مصنوعی: در سالهای سخت و پرچالش، نباید به امید آرامش و امنیت باشیم، چون در فصل گرم تابستان، برف و سرما وجود ندارد که نشانهای از آرامش باشد.
چه جای راحت و امن است دهر پر نکبت
چه روز باشه و صید است و دشت پر نکبا
هوش مصنوعی: زندگی در کنار طبیعت و در مکانهای آرام و امن چقدر دلچسب است، در حالی که دنیا پر از مشکلات و سختیهاست و روزگار ما را به چالش میکشد.
مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش
ببین به پشه که زوبین زن است و نیست کیا
هوش مصنوعی: نگو که زمانه کجا طعمهاش را میخورد، چون دهانش را نمیبینی. به پشه نگاه کن که با نیشش میزند، ولی هیچ مقام و جایگاهی ندارد.
مساز عیش که نامردم است طبع جهان
مخور کرفس که پر کژدم است بوم و سرا
هوش مصنوعی: از لذتها دلخوش نباش که دنیا به طبیعتش بیرحم است و در جستجوی خوشیها مواظب باش، زیرا ممکن است در پس آنها خطرهایی پنهان باشد.
ز روزگار وفا هم به روزگار آید
که حِصرم از پس شش ماه میشود صهبا
هوش مصنوعی: در روزگاری وفاداری ممکن است که بعد از شش ماه، حصر من به شراب تبدیل شود.
چه خوش بوی که درون وحشت است و بیرون غم
کجا روی که ز پیش آتش است و پس دریا
هوش مصنوعی: چه زیباست آن عطر و بویی که در دل ترس و در بیرون غم وجود دارد، کجا میتوانی بروی که جلو آن آتش است و پشتش دریا؟
خوشی طلب کنی از دهر، ساده دل مردا
که از زکات ستانان زکات خواست عطا
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از زندگی خوشی بخواهی، باید بدانی که سادهدلانی که از کسانی که خودشان چیزی ندارند، درخواست کمک و خیر میکنند، در حقیقت از چیزی که خود نمیتوانند بدهند، انتظار عطا دارند.
سلاح کار خود اینجا ز بی زبانی ساز
که بی زبانی دفع زَبانیه است آنجا
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که وقتی از کلام و زبان استفاده نمیکنیم، میتوانیم با آرامش بیشتری به خواستههای خود برسیم. در واقع، بیان نکردن بعضی چیزها میتواند بهترین راه برای مقابله با مشکلات و چالشهای زبانی باشد.
چو خوشه چند شوی صد زبان نمیخواهی
که یکزبان چو ترازو بوی به روز جزا
هوش مصنوعی: وقتی که خوشهای از دانایی و تجربه به دست میآوری، دیگر نیازی به دهها زبان یا روش برای بیان آن نداری؛ بلکه کافی است که یک زبان درست و متعادل، مانند ترازویی، داشته باشی تا در روز معاد و حساب و کتاب نهایت استفاده را از آن ببری.
در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان
چو ماهی اَست بریده زبان در آن ماوا
هوش مصنوعی: در این موقعیت، کسی که مانند مار دو زبان دارد، حالتی مانند ماهی دارد که زبانش بریده شده است و در این مکان آرامش ندارد.
خرد خطیب دل است و دماغ منبر او
زبان به صورت تیغ و دهان نیام آسا
هوش مصنوعی: خرد مانند یک سخنران است که قلب را خطاب میکند و ذهن، مانند منبری است که زبانش تیزتر از شمشیر و دهانش آرامتر از نیام است.
درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
برای نام بود در برش نه بهر وَغا
هوش مصنوعی: زبانت را در دهانت پنهان نگهدار، چون تیغ یک سخنران فقط برای نام و مقام است و نه برای جدل و جنجال.
زبان به مهر کن و جز به گاهِ لا مگشای
که در ولایت قالوا بلی رسی از لا
هوش مصنوعی: زبانت را در مهر و محبت نگهدار و در مواقع خاص آن را باز کن، زیرا در سرزمین زبانسحرانگیز، کلام بیجا نیکو نیست.
دو اسبه بر اثر لا بران بدان شرطی
که رَخت نفکنی الّا به منزل الّا
هوش مصنوعی: دو تا اسب را به خاطر بیخیالی و بیدقتی، بر اساس شرطی که میگوید نباید به هیچ جا بروی مگر به خانه، آماده کردهاند.
مگر معاملهٔ لا اله الا الله
درم خریدِ رسول اللهت کند به بها
هوش مصنوعی: آیا جز این است که تنها گفتن "لا اله الا الله" میتواند تو را به مقامی برساند که رسول خدا (ص) تو را خریداری کند؟
زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر
که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا
هوش مصنوعی: زبان کسی که به ستایش و مدح پیامبر (مصطفی) میپردازد، شیرینتر و دلانگیزتر از بارهای خوب سلیمان است.
ثنای او به دل ما فرو نیاید از آنک
عروس سخت شگرف است و حجله نازیبا
هوش مصنوعی: ستایش و تمجید او به دل ما نمینشیند، زیرا عروس زیبایی در جلوست و جایگاهش چندان زیبا نیست.
سپید روی ازل مصطفی است کز شرفش
سیاه گشت به پیرانه سر، سر دنیا
هوش مصنوعی: روزی که آغاز آفرینش بود، جلوه سپید و روشن مصطفی (ص) ظاهر شد. به خاطر مقام و فضیلت او، دنیا در پیری و کهنسالی خود به رنگ سیاه درآمده است.
فلک به دایگی دین او در این مرکز
زنی است بر سر گهوارهای بمانده دوتا
هوش مصنوعی: حاکمیت آسمان به مانند مادری است که در حال پرورش دین اوست، و در این مرکز جهان، به مانند گهوارهای که دو طرف آن باقیمانده، به آرامی و مراقبت به آن رسیدگی میکند.
دمش خزینهگشای مجاهز ارواح
دلش خلیفهٔ کتّاب علّم الاسما
هوش مصنوعی: نفسش مانند خزانهای است که درهایش به روی روحها گشوده میشود و دلش توانایی رهبری و مدیریت علم نامها را دارد.
به پیش کاتب وحیش دوات دار، خرد
به فرق حاجب بارش نثار بار خدا
هوش مصنوعی: به کاتب وحی که در پیشگاه اوست دوات را بده، چرا که خرد و اندیشه در برابر او به مانند بارش رحمت خداوند نازل میشود.
هزار فصل ربیعش جنیبهدار جمال
هزار فضل ربیعش خریطهدار سخا
هوش مصنوعی: بهار هزاران جلوه از زیبایی دارد و در هر فصلش ویژگیهای زیادی از سخاوت و بخشش را میتوان دید.
زبان در آن دهن پاک گوئیا که مگر
میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا
هوش مصنوعی: زبان در دهن کسی که پاک و زیبا سخن میگوید، مانند ماهیای است که در چشمه خضر شنا میکند و میتواند نکات عمیق و دلنشینی را بیان کند.
دو شاخ گیسوی او چون چهار بیخ حیات
به هر کجا که اثر کرد اخرجالمرعی
هوش مصنوعی: دو شاخ گیسوی او مانند چهار ریشهای است که حیات را به هرجا که برساند، رشد و سرسبزی را به ارمغان میآورد.
نه باد گیسوی او ز آتش بهار کم است
که آب و گل را آبستنی دهد ز نما
هوش مصنوعی: نه وزش باد در گیسوان او از حرارت بهار کاسته میشود و نه خاک و آب توانایی ایجاد زیبایی را از دست میدهند.
عروس دهر و سرور جهان نخواست از آنک
نداشت از غم امت به این و آن پروا
هوش مصنوعی: عروس روزگار و فرمانروای دنیا به خاطر نداشتن غم و نگرانی برای مردم، از هیچ چیزی نخواست.
از این حریف گلو بُر حذر گُزید حذر
وز این اَبای گلوگیر اِبا نمود اِبا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی از نزدیک شدن به کسی که ممکن است به او آسیب برساند، خودداری میکند. او از خطراتی که ممکن است در ارتباط با این فرد وجود داشته باشد، دوری میکند و از مواجهه با مشکلات احتمالی پرهیز میکند. به عبارت دیگر، او با احتیاط عمل میکند و سعی دارد از بروز مشکلات جلوگیری کند.
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
نداشت ساعدِ دین یاره داشتن یارا
هوش مصنوعی: چهار یار او تا زمانی که به مقام رضایت نرسیدند، ساعد دین نمیتواند چندان امیدی به داشتن یار داشته باشد.
الهی از دل خاقانی آگهی که در او
خزینه خانهٔ عشق است در به مهر رضا
هوش مصنوعی: خداوندا، تو از حال خاقانی آگاه باش که در قلبش گنجینهای از عشق نهفته است و او منتظر لطف و محبت توست.
از آن شراب که نامش مفرح کرم است
به رحمت این جگر گرم را بساز دوا
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی خوشمزهای که به نام مفرح کرم شناخته میشود، به کمک رحمتش، این جگر گرمم را درمان کن.
ز هرچه زیب جهان است و هرکه ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها
هوش مصنوعی: از هر چیزی که زیبایی و جذابیت دارد و از هر کسی در دنیا که ارزشمند است، مرا خالی و تهی کن، و چون حرف الف، به تنهایی و بدون هیچ وابستگی بگذار.
قنوت من به نماز و نیاز در این است
که عافنا و قنا شرّ ما قضیت لنا
هوش مصنوعی: دعای من در نماز و درخواست از خدا این است که ما را از شر هر آنچه که بر ما مقدر شده حفظ کند و عافیت عطا نماید.
مرا به منزل الّا الذین فرود آور
فرو گشای ز من طمطراق الشَعرا
هوش مصنوعی: مرا تنها به خانه کسانی برسان که در آنجا زندگی میکنند و از من اجازه بگیر تا سخنوری شاعران را بشنوی.
یقین من تو شناسی ز شک مختصران
که علم توست شناسای ربّنا ارنا
هوش مصنوعی: شک و تردید را کنار بگذار، زیرا شناخت تو از معشوق، نشانهای از علم و آگاهیات است. ای خدا، به ما نشان بده!
مرا ز آفت مشتی زیاد باز رهان
که بر زنای زن زید گشتهاند گوا
هوش مصنوعی: مرا از بلای دستهای زیاد رها کن، زیرا گواهانی بر زنا و خیانت زنان جمع شدهاند.
خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی
که مولعاند به نقش ریا و قلب ریا
هوش مصنوعی: سخن من را از دست افرادی که به فریب و تزویر علاقهمندند، نجات بده.
به روز حشر که آواز لاتخف شنوند
به گوش خاطر ایشان رسان که لابُشری
هوش مصنوعی: در روز قیامت، صدای "نترس" را میشنوند و به آنها منتقل میشود که هیچ کس غیر از خداوند وجود ندارد و هیچ موجودی در آن روز نمیتواند به کمک آنها بیاید.
چو کاسه باز گشاده دهان ز جوعالکلب
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا
هوش مصنوعی: مانند کاسهای که برای خوردن باز شده، دهان کسی از گرسنگی باز میشود. گویی که کوزهای را جلو گذاشتهای و شکماش به خاطر تشنگی میسوزد.
اگر خسیسی بر من گران سر است رواست
که او زمین کثیف است و من سمای سنا
هوش مصنوعی: اگر کسی بخل و سختگیری به خرج دهد، نگران نباشید زیرا او در موقعیت نادرستی قرار دارد و من در جایگاه باارزشی هستم.
گر او نشسته و من ایستادهام شاید
نشسته باد زمین و ستاده باد سما
هوش مصنوعی: اگر او نشسته و من ایستادهام، شاید زمین او را نشسته نگهداشته و آسمان مرا ایستاده حفظ کرده است.
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
که هم زمین بود آسوده و آسمان دَروا
هوش مصنوعی: اگر او در آرامش به سر میبرد و من در سختی و مشقت هستم، چه جای تعجبی است که در این وضعیت، زمین برای یکی راحت باشد و آسمان برای دیگری تنگ و دشوار.
سخن به است که ماند ز مادر فکرت
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما
هوش مصنوعی: بهتر است که سخنهایی را به یادگار بگذاریم که از اندیشهمان به یاد داریم، چرا که این یادگارها از نامهای زیباتر و ارزشمندتر هستند.