برگردان به زبان ساده
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی جاودانی دارم، سرم را به این دنیا فانی نمیسپارم.
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
هوش مصنوعی: شادی و سرزندگی من از منزل و جاهایی که در آن هستم ناشی میشود، نه از آسمان و ستارهها. هرچند که در قفس حواس پنجگانهام محصور هستم.
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
چو عقل مختصران تخم کاهلی کارم
هوش مصنوعی: من آدمی نیستم که در این دنیا با موانع و مشکلات روبرو شوم؛ همچنان که برای انسانهای کمعقل، تکیه بر تنبلی و بیعملی کافی است.
به کاه برگی برگ جهان نخواهم جست
چنان که نیست به یک جو جهان خریدارم
هوش مصنوعی: من به دنبال جزئیات ناچیز و بیاهمیت در جهان نخواهم بود، چون ارزش واقعی زندگی را در چیزهای بزرگتر میبینم.
دلا جهان همه باد است و خلق خاک پرست
نه آتشم که فروزی به باد رخسارم
هوش مصنوعی: ای دل، دنیای ما فقط توهم و فریب است و مردم تنها به چیزهای مادی و دنیوی وابستهاند. من مثل آتش نیستم که به سرعت و قدرتی برافروزم، بلکه مانند بادی هستم که به آرامی میگذرد و تاثیری بر چهرهام نمیگذارد.
طمع مدار که از بهر طعمهٔ ارکان
عنان جان و خرد را به حرص بسپارم
هوش مصنوعی: امید نداشته باش که به خاطر دستیابی به چیزهای دنیوی، به جان و عقل خود وابسته شوم و آنها را به ولع و طمع بسپارم.
مباد کز پی خشنودی چهار رئیس
دو پادشا را در ملک دل بیازارم
هوش مصنوعی: من هرگز نخواهم گذاشت به خاطر جلب رضایت چهار رئیس، دو پادشا را در سرزمین دل خود آزار دهم.
شد آنکه بست فروغ غرور و آتش آز
میان دیدهٔ همت خیال پندارم
هوش مصنوعی: آنچه که به من الهام میشود، شعلهای از غرور و خواستههاست که در دل من روشن شده و تصویر آرزوها و آرمانهای من را در برابر چشمانم قرار داده است.
از آن خیال من امروز خلوتی جستم
وز آن فروغ من اکنون فراغتی دارم
هوش مصنوعی: امروز فرصتی پیدا کردم تا از خیالهای دور و ذهنیام بگریزم و از آن نور و روشنی که داشتم، اکنون از آزادی و آرامش برخوردارم.
بسا که از پی جست جهان چون پرگار
چو دایره همه تن گشته بود زنارم
هوش مصنوعی: در پی جستجو و تلاش برای شناخت جهان، گویی که دایرهای شدهام که در آن به دور خود میچرخم و احساس میکنم به دور من همه چیز حلقه زده است.
کنون نگر که ازیان منزل نبهره فریب
به رسم طالع خود واپس است رفتارم
هوش مصنوعی: اکنون بنگر که من از این منزل بهرهای نخواهم برد، چرا که رفتارم به سبب سرنوشتم به عقب بازمیگردد.
اگرچه زین فلک آب رنگ آتشبار
چو باد و خاک سبک سایه و گرانبارم
هوش مصنوعی: با اینکه دنیای بیرونی مانند آتش و باد و خاک برای من سبکی و زودگذر دارد، اما در درونم احساسی سنگین و عمیق وجود دارد.
چو باد از در هر کس نخوانده درنشوم
چو خاک هم خود را بیخطر بنگذارم
هوش مصنوعی: مانند بادی که بدون اجازه در خانه کسی وارد نمیشود، من نیز به هرجا که نخواندهاند، وارد نمیشوم. همچنین مانند خاک، خود را بیخطر و در امان نگه میدارم.
نیم چو آب که با هر کسی درآمیزم
نیم چو ابر که بر هر خسی گهر بارم
هوش مصنوعی: من مانند آبی هستم که با هر کس که برخورد میکنم، ترکیب میشوم و همچنین مانند ابری هستم که بر روی هر کسی که بخواهد، مروارید باران میکنم.
چو طوطی ارچه همه منطقم نه غمازم
چو تیغ گرچه همه گوهرم نه غدارم
هوش مصنوعی: اگرچه مثل طوطی خوب صحبت میکنم و سخنوری عالی دارم، اما در دل به کسی خیانت نمیکنم. حتی اگر مانند تیغ تیز باشم، به معنی این نیست که پاكدامن نیستم، چرا که من خودم را بیوفا نمیدانم.
نیاز گر بدرد پیکر مرا از هم
نبینی از پی کار نیاز پیکارم
هوش مصنوعی: اگر نیاز من دردهای مرا از هم متلاشی نسازد، پس من بیهیچ تلاشی به دنبال رفع نیازهایم نمیروم.
چو زر نخواهم خود را اسیر دست خسان
ز حرص آنکه به زر همچو زر شود کارم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم خود را به دست افراد پست و بیارزش بسپارم، فقط به خاطر اینکه بخواهم ثروت بدست بیاورم، زیرا کار من باید ارزشمند و باارزش باشد، نه اینکه به وسیلهٔ مال و ثروت سنجیده شود.
چو آب درنشوم بهر نان به هر گوشه
از آن چو شمع همه ساله خویشتن خوارم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نان به هر طرف بروم، مانند شمعی که همیشه در حال آب شدن است، خود را در ذلت و خوارگی غرق کردهام.
هزار شکر کنم فیض و فضل یزدان را
که داد دانش و دین گر نداد دینارم
هوش مصنوعی: هزاران بار از خداوند سپاسگزارم که به من دانش و دین عطا کرد، هرچند که ممکن است مال و ثروتی به من نداده باشد.
ز خلق گوشه گرفتم که تا همی ساید
کلاه گوشهٔ همت به چرخ دوارم
هوش مصنوعی: از مردم کناره گرفتم تا کلاه تواضع و افتادگیام به چرخ گردون بیفتد.
به طبع آهن بینم صفات مردم را
از آن گریزان از هر کسی پریوارم
هوش مصنوعی: من با طبیعت خود ویژگیهای انسانها را میبینم و از هر کسی که از این ویژگیها دور باشد، فاصله میگیرم.
بدانکه چون الف وصل باشم از خواری
که نام نبود و بینند خلق دیدارم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به حالتی وصل و مرتبط باشم، از شرم و ذلت به خاطر اینکه کسی نام مرا نمیداند، نگران نیستم و مردم فقط نظارهگر من هستند.
اگر بدانی سیمرغ را همی مانم
که من نهانم و پیداست نام و اخبارم
هوش مصنوعی: اگر بدانی که من مانند سیمرغ وجود دارم، در حالی که نهان هستم و نام و خبرهای من برای دیگران آشکار است.
بدان که نیست کفم چون دهان گل پر زر
به دست طعنه چرا که هر خسی نهد خارم
هوش مصنوعی: بدان که دست من مانند دهان گلی پر از طلا نیست. پس چرا باید به من طعنه بزنید وقتی هر شخص بیارزشی میتواند به من آسیب بزند؟
مگر نداند کز عقد عقل و جوهر جان
پر است گردن اعمال و دست اسرارم
هوش مصنوعی: آیا او نمیداند که همواره گردن عملها و دست رازهای من، از پیوند عقل و ذات جان پر شده است؟
ازین زبان درافشان چو دفتر اعشی
مرصع است به گوهر هزار طومارم
هوش مصنوعی: زبان من مثل دفتری زیبا و پرزرق و برق است که از جواهرات مختلف تشکیل شده و گنجینهای از کلمات و دانستهها در خود دارد.
نه مرد لافم خاقانی سخنبافم
که روح قدس تند تار و پود اشعارم
هوش مصنوعی: من نه مردی هستم که فقط درباره خودم یا کارهایم ادعا کنم، بلکه سخنانی که میگویم از روحی پاک و الهامبخش نشأت میگیرد که در شعرهایم جاری است.
ز کس به دهر خجل نیستم بحمد الله
مگر ز ایزد و استاد صدر احرارم
هوش مصنوعی: من از هیچکس در این دنیا خجالتزده نیستم به شکر خدا، جز از خداوند و معلم بزرگم.
به شکر ایزد و استاد در مقام سجود
نهاده سر به زمین همچو کلک و پرگارم
هوش مصنوعی: به خاطر شکرگزاری از خداوند و معلم، در حال سجده سرم را به زمین گذاشتهام، مانند قلم و پرگار که به دقت و نظم عمل میکنند.
به شکر صدر زمان هر زمان به بحر سخن
صدف مثال دهان را به در بینبارم
هوش مصنوعی: در هر زمان، به خاطر سپاسگزاری از زمانی که سپری شده، به مانند صدفی در دریا میخواهم دهان خود را پر از کلمات و سخنان کنم.
عیار شعر من اکنون عیان تواند شد
که رای روشن آن مهتر است معیارم
هوش مصنوعی: شعر من اکنون آشکار است و مشخص میشود، زیرا اندیشه و نظر بزرگ او معیاری برای من به شمار میرود.
کلیم طور مکارم اجل بهاء الدین
که مدح اوست مسیحای جان بیمارم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شخصی اشاره میکند که نزد او ارزشها و خوبیهای مهمی وجود دارد و این فرد همچون نجاتدهندهای برای روح بیمار او به شمار میرود. شاعر از او به عنوان شخصیتی برجسته و توانا یاد میکند که میتواند جانش را شفا بخشد و او را از مشکلات نجات دهد.
سپهر حمد و سعادات سعد دین احمد
که خاک درگهش افزود آب بازارم
هوش مصنوعی: آسمان ستایش و خوشبختی به سعد، دین احمد است که خاک درگاه او بر آب بازارم افزوده است.
ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش
سپهر گفت که من کمترین عمل دارم
هوش مصنوعی: در سرزمینهایی که ملک با صفات خوب وجود دارد، آسمان میگوید که من نسبت به دیگران کمترین کار را انجام دادهام.
پیام داد به درگاهش آفتاب که من
تو را غلامم از آن بر نجوم سالارم
هوش مصنوعی: آفتاب به درگاه خداوند پیام فرستاد و گفت: من بنده و غلام تو هستم، زیرا سالار و پیشوای نجوم و ستارهها هستم.
نگر چگونه نگهداریم ز نحس وبال
که در حریم جلالت همی به زنهارم
هوش مصنوعی: نگران باشیم که چگونه از بدیها و مشکلاتی که ممکن است بر سر راهمان بیاید، محافظت کنیم، حتی در زمانهایی که در معرض مقام والای جلالت هستیم.
ستاره گفت منم پیک عزت از در او
از آن به مشرق و مغرب همیشه سیارم
هوش مصنوعی: ستاره اعلام کرد که من نماینده بلندمرتبهای هستم که از درگاه او میآیم و به طور مداوم در آسمان شرق و غرب حرکت میکنم.
ایا غیاث ضعیفان و غیث درویشان
به باغ مدح تو بر شاخ معرفت بارم
هوش مصنوعی: ای یاریدهنده ضعیفان و بارانبخش درویشان، من در باغ ستایش تو، بر درخت شناخت و آگاهی مینشینم.
اگر چه نام من اندر حساب «الشعراست»
ز مدحت تو به «الاالذین» سزاوارم
هوش مصنوعی: اگرچه در فهرست شاعران به حساب آمدهام، اما از آنجایی که تو را ستایش میکنم، به دستهی ویژهای که مستحق ستایش هستند، تعلق دارم.
به پیش فیض تو ز آن آمدم به استسقا
که وارهانی ازین خشکسال تیمارم
هوش مصنوعی: برای دستیابی به نعمت تو به اینجا آمدهام تا با دعای طلب آب، مرا از این سالهای خشک و بیبرکت نجات دهی.
صورنگار حدیثم ولی هر آن صورت
که جان در آن نتوانم نمود ننگارم
هوش مصنوعی: هر تصویری که از من به نمایش درمیآید، فقط در صورتهایی است که جان و روح من را در آن نمیتوانم عکاسی کنم، بنابراین آن را نمینگارم.
کدام علم کز آن عقل من نیافت اثر
بیازمای مرا تا ببینی آثارم
هوش مصنوعی: کدام دانش وجود دارد که تأثیری بر عقل من نگذارد؟ امتحانم کن تا آثار و نتایج کارهایم را ببینی.
بدین قصیده که یکسر غرائب و غرر است
سزد که خوانی صد چون لبید و بشارم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این شعر به اندازهای زیبا و جالب است که شایسته است بارها و بارها خوانده شود، مانند شعرهای لبید و بشار که از شاعران بزرگ هستند.
بمان به دولت جاوید تا به حرمت تو
زمانه زی حرم خرمی دهد بارم
هوش مصنوعی: با امید به اینکه همیشه در خوشی و رفاه بمانی، این دنیا به خاطر تو، مثل حرمهای مقدس، حس خوشایندی را فراهم میکند.