برگردان به زبان ساده
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
هوش مصنوعی: هر بار که از این باغ سبز با زیباییهایش جدا میشوم، دنیایی از احساسات و تجربیات عمیق را با خود به همراه میآورم.
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هوش مصنوعی: من در حال نواختن نی و کوس (طبل) هستم و در این حین، شور و شادی در وجودم شعلهور است، به گونهای که با احساس عمیق و روحانی به اوج معنویت و وجود خداوند پرواز میکنم.
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
هر چه نقد عقل مییابم در آتش میبرم
هوش مصنوعی: من هر چیزی که از خواستهها و تمایلات نفسانی میبینم را در دریا میاندازم و هر دانشی که به دست میآورم را در آتش میسوزانم.
گه به حد منزل از سدره سریری میکنم
گه به قدر همت از شعری شعاری میبرم
هوش مصنوعی: گاهی در موقعیتهای مختلف به اندازهی تواناییام از هر چیز بهره میبرم؛ گاهی به اندازهی مقام و منزلتی که دارم از نشیب و فرازها استفاده میکنم و گاهی به مقدار همت و ارادهام از شعر و ادبیات الهام میگیرم.
دادهٔ نه چرخ را در خرج یکدم مینهم
زادهٔ شش روز را بر خوان یک شب میخورم
هوش مصنوعی: من لذتهای زندگی را که تنها لحظهای به آنها تعلق دارد، بر اساس کار و تلاش چند روزهام صرف میکنم و از نعمتهایی که در یک شب فراهم میشود، بهرهمند میشوم.
گرچه طبع از آبنوس روز و شب زد خرگهم
ورچه دهر از لاجورد آسمان کرد افسرم
هوش مصنوعی: اگرچه وجود من مانند چوب سیاه و سرد است که در روز و شب به من ضربه میزند، اما سرنوشت من را با رنگ آبی آسمان تزیین کرده است.
از برون تابخانهٔ طبع یابی نزهتم
وز ورای پالگانهٔ چرخ بینی منظرم
هوش مصنوعی: از خارج، زیباییهای طبیعت را خواهید دید و فراتر از دنیای مادی، منظرهای روحنواز را میتوان مشاهده کرد.
گر بپرم بر فلک شاید، که میمون طایرم
ور بچربم بر جهان زیبد که والا گوهرم
هوش مصنوعی: اگر به آسمان پرواز کنم، شاید که شبیه میمونی باشم، و اگر بر جهان تسلط پیدا کنم، شایسته است چون گوهر باارزشی هستم.
باختم با پاکبازان عالم خاکی به خاک
وز پی آن عالم اینک در قماری دیگرم
هوش مصنوعی: باختن نزد افرادی که در دنیای مادی با نیکوکاری زندگی میکنند، مرا به زمین انداخت و حالا به دنبال آن دنیا، وارد یک قمار جدید شدهام.
ساختم آیینهٔ دل، یافتم آب حیات
گرچه باور نایدت هم خضر و هم اسکندرم
هوش مصنوعی: دل خود را همچون آینهای صاف و روشن کردم و به آب حیات دست یافتم، حتی اگر تو به این موضوع شک داشته باشی، هم خضر و هم اسکندر را در خود مییابم.
بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم
گرچه از چار آخشیج و پنج حس در ششدرم
هوش مصنوعی: از دنیای فانی نمونهای را برداشتم و دو رقابت در سه زخم دارم. اگرچه از چهار دارو و پنج حس در شش جهت به من آسیب رسیده است.
هاتف همت عسیان یبعثک آواز داد
عشق با طغرای جاء الحق درآمد از درم
هوش مصنوعی: صدای هاتف به تو میگوید که شاید عشق تو را به حرکت درآورد و به دنبال حق بیفتی. با دعوت عشق، تو به سمت دروازهای که حقیقت در آن است قدم میگذاری.
من چو طوطی و جهان در پیش من چون آینه است
لاجرم معذورم ار جز خویشتن میننگرم
هوش مصنوعی: من مانند طوطی هستم و جهان برای من مانند آینهای است، بنابراین اگر جز خودم به چیز دیگری توجه نکنم، جای هیچ عذری وجود ندارد.
هرچه عقلم از پس آیینه تلقین میکند
من همان معنی به صورت بر زبان میآورم
هوش مصنوعی: هرچه که ذهنم از بازتاب در آینه به من آموزش میدهد، من همان مفهوم را با کلمات بیان میکنم.
پیش من جز اختر و بت نیست آز و آرزو
من خلیل آسا نه مرد بت نه مرد اخترم
هوش مصنوعی: در نزد من جز ستاره و پرستشگاه چیزی وجود ندارد. آرزو و امید من مانند ابراهیم خلیل است. نه مرد پرستشی هستم و نه مرد ستارهای.
بر زبان گر نعبد الاصنام راندم تاکنون
دل به انیلااحبالافلین شد رهبرم
هوش مصنوعی: بر زبان اگر به بتان (جانداران و اشیای غیر زنده) عبادت کردم، اما از آن زمان تا الان دل به این مطلب که «دوست ندارم فانیان را» سپردم و رهبرم همین است.
در مقام عز عزلت در صف دیوان عهد
راست گوئی روستم پیکار و عنقا پیکرم
هوش مصنوعی: در مقام تنهایی و دوری از دنیا، با دیوان و موجودات عجیب و غریب مواجه میشوم و به راستی در نبرد زندگی خود با قدرت و ارادهای قوی حاضر هستم.
قوت عرق عراق از مادت طبع من است
گرچه شریان دل شروانیان را نشترم
هوش مصنوعی: نیرو و نیرویی که از عرق عراق به وجود میآید، ناشی از طبیعت و سرشت من است، هرچند که من به قلب و احساسات شروانیها آسیب نمیرسانم.
فقر کان افکندهٔ خلق است من برداشتم
زال کان رد کردهٔ سام است من میپرورم
هوش مصنوعی: فقر باعث سرزنش و تحقیر مردم شده است، اما من میتوانم از این وضعیت فراتر بیایم و به مانند زال که از پشتوانهای قوی برخوردار بود، خودم را پرورش دهم و به موفقیت برسم.
در قلادهٔ سگ نژادان گرچه کمتر مهرهام
در طویلهٔ شیر مردان قیمتیتر گوهرم
هوش مصنوعی: اگرچه در دنیای کماهمیت و پست، مانند قلادهٔ یک سگ به نظر میرسم، اما در میان بهترین و قویترین افراد، ارزش و گوهری گرانبها دارم.
عالم از آوازهٔ خاقانی افروزم ولیک
همت از آوازهٔ خاقانی آمد برترم
هوش مصنوعی: من با شهرت خاقانی در عالم میدرخشم، اما ارادهام از او بالاتر است.
این تفاخار نقطهٔ دل راست وین دم زان اوست
ورنه من خود را در این میدان ز مردان نشمرم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که این افتخار به خاطر دل و عشق من است و اگر به آن نگاه نکنیم، من خود را در این میدان در کنار مردان نمیبینم.
جاه را بر دار کردم تا فلک گفت ای خطیب
نائب من باش اینک تیغ و اینک منبرم
هوش مصنوعی: من مقام و جایگاه را به همراه داشتهام، تا اینکه آسمان گفت: ای سخنور، جانشین من باش، اینک شمشیر و اینک منبرم.