برگردان به زبان ساده
کو دلی کانده کسارم بود و بس
از جهان زو بودهام خشنود و بس
هوش مصنوعی: کجا میتوانم قلبی پیدا کنم که تنها برای من باشد، چرا که از دنیا فقط به خاطر او راضی و خوشنود بودهام.
مرغ دیدی کو رباید دانه را
محنت این دل هم چنان بربود و بس
هوش مصنوعی: مرغی را میبینی که دانه را میرباید، درد و رنج قلب من هم به همین شکل است و بس.
من ز چرخ آبگون نان خواستم
او جگر اجری من فرمود و بس
هوش مصنوعی: من از دنیا و سرنوشت خواستم که نان به من بدهد، اما آنچه که به من داد، فقط آزردگی و درد بود.
چرخ بر من عید کرد و هر مهم
ماه نوصاع تهی بنمود و بس
هوش مصنوعی: چرخ روزگار بر من خوشی و عید را جشن گرفته است، اما هر ماه و سال جدید، تنها خالی و بیمحتوا به نظر میرسد و چیز دیگری را به نمایش نمیگذارد.
من زکات استان او در قحط سال
هم بصاعی باد میپیمود و بس
هوش مصنوعی: در سختترین شرایط و قحطی، من به او حق خود را میدادم و تنها با یک مقدار کم، دستم را دراز میکردم.
ز آتش دولت چو در شب ز اختران
گرمیی نادیده دیدم، دود و بس
هوش مصنوعی: از آتش حکومت، وقتی در شب ستارهها، گرمایی ناچیز دیدم، فقط دود و هیچ چیز دیگر بود.
مایهٔ سلوت به غربت شد ز دست
دل زیان افتاد و محنت سود و بس
هوش مصنوعی: خوشی و آرامش زندگی به خاطر دوری از وطن از بین رفته و دل دیگر توانایی تحمل این درد و رنج را ندارد.
تا به تبریزم دو چیزم حاصل است
نیم نان و آب مهران رود و بس
هوش مصنوعی: تا وقتی به تبریز برسم، تنها دو چیز برای من کافی است: نیم نان و آب مهران، و دیگر هیچ.
زیر خاک آساید آن کز تخم ماست
تخم هم در زیر خاک آسود و بس
هوش مصنوعی: در زیر زمین، چیزی که از ما به وجود آمده است آرام میگیرد. تخم نیز در زیر خاک آرامش دارد و همین کافی است.
چون بروید تخم محنتها کشد
محنت داسش که سر بدرود و بس
هوش مصنوعی: زمانی که بذرهای سختی و رنج در زندگی کاشته شود، حاصل آن رنج و درد ناشی از آن خواهد بود که در نهایت به وداعی میانجامد.
آتش از دست فلک سودم به دست
کو به پای غم چو خاکم سود و بس
هوش مصنوعی: آتش از آسمان به من ضرر میزند و من مانند خاکی هستم که فقط در غم و اندوه فرورفتهام.
عودی خاک آتشین اطلس کنم
ز آب خونین کاین مژه پالود و بس
هوش مصنوعی: من خاکی داغ و آتشین را به شکل پارچهای نرم و زیبا درمیآورم، بنابراین مژههای من از اشکهای خونین پاک شده و تنها باقی ماندهاند.
گرچه غم فرسودهٔ دوران بدم
مرگ عز الدین مرا فرسود و بس
هوش مصنوعی: با وجود اینکه غم و اندوه سالها مرا خسته کرده، تنها مرگ عز الدین است که واقعاً مرا فرسوده کرده و بس.
بر سر خاکش خجل بنشست چرخ
نیم رو خاکی و خون آلود و بس
هوش مصنوعی: چرخ آسمان بر روی خاک او نشسته و در حالی که خاکی و خونآلود است، خجالتزده به نظر میرسد.
مه به اشک از خاک راه کهکشان
گل گرفت و خاک او اندود وبس
هوش مصنوعی: ماه با اشکی که از ناامیدی بر زمین ریخت، خاک را به زیبایی کهکشان آراست و به آن سر و سامان داد.
گفتم ای چرخ این چنین چون کردهای
پس به خون ما توئی ماخوذ و بس
هوش مصنوعی: به چرخ فلک گفتم، چرا این گونه رفتار میکنی؟ پس تو مسئول سرنوشتمان هستی و فقط ما را به زحمت انداختهای.
هم ز عذر خود تظلم کرد چرخ
کان تظلم گوش من بشنود و بس
هوش مصنوعی: چرخ (سرنوشت) نیز از روی عذر خود شکایت میکند، چون میداند که فقط من صدای این شکایت را میشنوم و بس.
بر لباس دین طراز شرع را
لفظ و کلکش بود تار و پود و بس
هوش مصنوعی: لباس دین واقعی بر اساس اصول شرعی بافته شده است و تمام جزئیات آن به دقت در هم تنیده شدهاند.
مهدی دین بود لیکن چون مسیح
بر دل بیمارم او بخشود و بس
هوش مصنوعی: مهدی نماینده دین بود، اما مانند مسیح به دل دردناک من رحم کرد و فقط همین کافی بود.
جاه و جانی بس به تمکین و حضور
بر تن و جان من او افزود و بس
هوش مصنوعی: به دلیل مقام و شخصیتش، فقط با بودنش در زندگی من به روح و جان من اعتبار و ارزش بیشتری بخشید.
گرچه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه در تبریز دوستان زیادی دارم، تنها کسی که برای من اهمیت دارد و جانم به او بستگی دارد، فقط اوست.
بعد از او در خاک تبریزم چکار
کابروی کار من او بود و بس
هوش مصنوعی: بعد از او در تبریز چه کار میتوانم بکنم؟ تنها او به کار من اهمیت میداد و بس.