برگردان به زبان ساده
دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهار
مشعله داری گرفت کوکبهٔ شاخ سار
هوش مصنوعی: باد بهاری شعلهای از گرما و سرزندگی را به اهتزاز درآورده و زیبایی طبیعت را در چشمان درختان و شکوفهها نمایان کرده است.
ز آتش خورشید شد نافهٔ شب نیم سوخت
قوت از آن یافت روز خوش دم از آن شد بهار
هوش مصنوعی: شب به خاطر گرمای خورشید کمی سوخت و از آن، روزی دلانگیز و بهاری به وجود آمد.
خامهٔ ما نیست طلع، چهره گشای بهار
نایب عیسی است ماه، رنگرز شاخ سار
هوش مصنوعی: قلم ما همانند بذر تازهای نیست، بلکه مانند چهرهای که بهار به نمایش میگذارد، درخشندگی و زیبایی را به ارمغان میآورد. ماه مانند عیسی، جلوهای زیبا دارد و به مانند رنگرز درختان به زندگی و رنگ میبخشد.
گشت ز پهلوی باد خاک سیه سبز پوش
گشت ز پستان ابر دهر خرف شیر خوار
هوش مصنوعی: باد خاک تیره را به دشت سبز تبدیل کرد و ابرهای آسمان همچون پستانی مادر، زندگی و نعمت را به این دنیا هدیه کردند.
پروز سبزه دمید بر نمط آب گیر
زلف بنفشه خمید بر غبب جویبار
هوش مصنوعی: سبزهای تازه و زنده در کنار آب، به زیبایی زلفهای بنفشه خمیده است و مانند جویبار که بر گوشهای روان است، زیبایی و لطافت خود را به نمایش میگذارد.
نرگس بر سر گرفت طشت زر از بهر خون
تارک گلبن گشاد نیشتر از نوک خار
هوش مصنوعی: نرگس برای نشان دادن زیباییاش، ظرف زرینی را برداشت و به خاطر جوانی که در اثر عشق زخمی شده، به او آسیب زد.
شاه ریاحین به باغ خیمهٔ زربفت زد
غنچه که آن دید ساخت گنبدهٔ مشک بار
هوش مصنوعی: شاه گلها در باغ چادری از پارچهٔ زرین برپا کرد. غنچه که این صحنه را دید، گنبدی از مشک بنا کرد.
آب ز سبزه گرفت جوشن زنگار گون
سوسن کان دید ساخت نیزهٔ جوشن گذار
هوش مصنوعی: آب از سبزهای که زیر نور خورشید درخشان است، زخمی به رنگ زنگار برای سوسن ایجاد کرد، زیرا که او نیز بر ایجاد نیرویی شجاعانه تاکید داشت.
سرو ز بالای سر پنجهٔ شیران نمود
لاله که آن دید ساخت گرد خود آتش حصار
هوش مصنوعی: درخت سرو از بالای سر، به پنجههای شیران اشاره کرد و لالهای که آن را مشاهده کرد، دور خود را در آتش احاطه کرد.
یاسمن تازه داشت مجمرهٔ عود سوز
شاخ که آن دید ساخت برگ تمام از نثار
هوش مصنوعی: یک گل یاسمن تازه کنار عودسوز قرار داشت و وقتی آن را دید، برگهای خود را به عنوان نذری تقدیم کرد.
خیری بیمار بود خشک لب از تشنگی
ژاله که آن دید ساخت شربت کوثر گوار
هوش مصنوعی: یک بیمار از تشنگی لبهایش خشک شده بود که وقتی ژاله را دید، شربت خوشمزهای مثل کوثر برای او تهیه کرد.
ز آتش روز ارغوان در خوی خونین نشست
باد که آن دید ساخت مروحه دست چنار
هوش مصنوعی: در روز زرد و زیبای ارغوانی، بادی که از آتش برخاسته بود، به آرامی بر خوی خونین نشسته و آن را مشاهده کرد. در نتیجه، باد دست چنار را به نوازش درآورد.
بر چمن آثار سیل بود چو دردی منی
فاخته کان دید ساخت ساغری از کوکنار
هوش مصنوعی: بر روی چمن نشانههای سیل دیده میشود، مانند دردی که من دارم. فاختهای مشاهده کردهام که از کوکنار، پیالهای ساخته است.
فیض کف شهریار خلعت گل تازه کرد
بلبل کان دید گشت مدحگر شهریار
هوش مصنوعی: خوشبختی و رحمت شهریار مانند لباسی تازه و زیبا بر دنیای گلها پوشانده شده است، به طوری که بلبل وقتی این زیبایی را دید به ستایش و مدح او پرداخت.
شاه علاء الدول، داور اعظم که هست
هم ازلش پیشرو هم ابدش پیش کار
هوش مصنوعی: شاه علاء الدول، داور بزرگ و بافرمانروایی که هم در آغاز آفرینش وجود داشته و هم در پایان دوران در برابر همگان قرار دارد.
خست به زخم حسام گردهٔ گردون تمام
بست به بند کمند گردن دهر استوار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویری از درد و رنجی اشاره دارد که بر اثر فشارهای زندگی و زمان به وجود آمده است. او به نوعی احساس میکند که زخمها و مشکلات او به اندازهای عمیق و سنگین هستند که مانند یک کمند محکم بر گردن او بسته شدهاند. این تصویر نمادی از استواری و استقامت در برابر چالشها و سختیهای زندگی است. احساس خستگی ناشی از این مشکلات نیز به وضوح در کلمات بیان شده است.
ای به گه امتحان ز آتش شمشیر تو
گنبد حراقه رنگ سوخته حراقهوار
هوش مصنوعی: ای که در زمان آزمایش و امتحان، چون آتش و شمشیر هستی، گنبد آسمان رنگ سوختهای به مانند آتش دارد.
نام خدنگ تو هست صرصر جودی شکاف
کنیت تیغ تو هست قلزم آتش بخار
هوش مصنوعی: نام تیر تو، ز winds شدید مانند طوفان است. شکاف کن، که تیغ تو مانند دریاچهای از آتش و بخار است.
از پی تهذیب ملک قبض کنی جان خصم
کز پی تریاک نوش نفع کند قرص مار
هوش مصنوعی: به دنبال اصلاح و بهبود سرزمین، ممکن است جان دشمن را بگیری، در حالی که او به خاطر مصرف تریاک از درد و رنج نفع میبرد و مثل گزش مار آسیب میبیند.
تیغ تو با آب و نار ساخت بسی لاجرم
هم شجر اخضر است هم ید بیضا و نار
هوش مصنوعی: تیغ تو با آب و آتش ترکیب شده است، بنابراین طبیعت تو هم سبز و حیاتبخش است و هم معجزهآسا مانند دست بیضا و آتش.
مرد کشد رنج آز از جهت آرزو
طفل برد درد گوش از قبل گوشوار
هوش مصنوعی: مرد برای برآورده کردن آرزوهایش، رنج و سختی را تحمل میکند، در حالی که کودک هم برای یادگیری و تجربههای جدید، درد و مشکلات را از قبل طاقت میآورد.
از فزع آنکه هست هیبت تو نسل بر
خصم تو را آب پشت خون شود اندر زهار
هوش مصنوعی: به خاطر ترس و وحشت ناشی از قدرت تو، دشمنان تو از ترس به حالت انجماد و یأس دچار میشوند و به جای ایستادگی، به تنگنا و شکست میرسند.
بیخ جهان عزم توست بیخ فلک نفس کل
میخ زمان عدل توست، میخ زمین کوهسار
هوش مصنوعی: عزم و اراده تو در پایه و اساس جهان قرار دارد، و عدالت تو، مانند میخی، بر زمان و زمین استوار است و به کوهها نفوذ میکند.
هست سه عادت تو را: بخشش و مردی و دین
دست سه عادات توست تخم سعادات کار
هوش مصنوعی: سه ویژگی در وجود توست که شامل ببخشیدن، بزرگی و دیانت میشود. این سه خصلت، اساس خوشبختی و سعادتمندی تو را تشکیل میدهند.
در کف بحر کفت غرقه شود هفت بحر
آنک جیحون گواست شرح دهد با بحار
هوش مصنوعی: در دستان دریا اگر کسی غرق شود، هفت دریا هم نداشتن هیچ از درد آن شخص را نمیفهمند. مانند جیحون که میتواند مرگ و غرق شدن را توصیف کند و در عین حال، از عمیقترین دریاها هم هیچ کاسته نمیشود.
فرق تو را در خورد افسر سلطانیت
گرچه بدین مرتبت غیر تو شد کام کار
هوش مصنوعی: اگرچه به سبب مقام و سلطنت تو، دیگران در کارهای خود به موفقیت میرسند و از تو تأثیر میپذیرند، اما همچنان تو در این جایگاه یگانه و بیهمتا هستی.
مملکه شه باز راست گرچه خروش از نسب
هست به سر تاجور، هست به دم طوق دار
هوش مصنوعی: مملکت شاه درست است، هرچند صدای بلند و جنجال از نسب و اصل و نسب وجود دارد. تاج بر سر اوست و زنجیر بر گردن دارنده آن.
با تو نیارد جهان خصم تو را در میان
گر همه عنقا به مهر پروردش در کنار
هوش مصنوعی: دنیا نمیتواند دشمنی با تو داشته باشد، حتی اگر همهی پرندگان افسانهای نیز با عشق به پروردگارشان در کنارت باشند.
گرچه ز نارنج پوست طفل ترازو کند
لیک نسنجد بدان زیرک زر عیار
هوش مصنوعی: اگرچه پوست نارنج وزن کودک را میسنجد، اما نمیتواند هوش و ذکاوت زر عیار را اندازهگیری کند.
صورت مردان طلب کز در میدان بود
نقش بر ایوان چه سود رستم و اسفندیار
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و بینظیر در میدان نبرد، تنها در تصویر و نامشان باقی ماندهاند. چه فایدهای از این تصویرهاست، وقتی که پهلوانان بزرگی مانند رستم و اسفندیار دیگر در میان ما نیستند؟
عالم خلقت ز غیب هژده هزار آمده است
عالم اعظم توئی از پس هژده هزار
هوش مصنوعی: تمامی جهان و موجودات آن از عالم غیب و ناپیدا به وجود آمدهاند و تو، ای بزرگترین و برتر از همه، خود از عالم غیب و بالاتر از این جهانی که شامل هژده هزار عالم میشود، هستی.
گرچه ز بعد همه آمدهای در جهان
از همهای برگزین، بر همه کن افتخار
هوش مصنوعی: هرچند که از دوری به این دنیا پا گذاشتهای، از میان همه موجودات، هر کدام را که میپسندی انتخاب کن و بر همه آنها افتخار کن.
ز آن سه نتیجه که زاد بود غرض آدمی
لیک پس هر سه یافت آدمی این کار و بار
هوش مصنوعی: انسان برای رسیدن به سه نتیجهای که هدفش بوده تلاش میکند، اما در نهایت به هر سه نتیجهای که خواسته نخواهد رسید و این تلاش و کوشش او به ثمر نخواهد نشست.
احمد مرسل که هست پیش رو انبیاء
بود پس انبیا دولت او را مدار
هوش مصنوعی: احمد، پیامبری که در میان انبیا قرار دارد، در واقع پیشوای آنها بود. بنابراین، انبیا به دور دولت و مقام او میچرخند و از نور او بهرهمند میشوند.
صبح پس شب رسد بر کمر آسمان
گل پس سبزه دمد بر دهن مرغزار
هوش مصنوعی: صبح پس از شب فرامیرسد و در آسمان همچون دمی از گل درخشان میشود. سبزهها به بار مینشینند و به خوشههای زیبا در دهن دشتها خوابانده میشوند.
چون کنی از نطع خاک رقعهٔ شطرنج رزم
از پس گرد نبرد چرخ شود خاکسار
هوش مصنوعی: زمانی که بر روی سطح زمین رقعهٔ شطرنجی برای نبرد درست کنی، این نبرد از پس گرد و غبار شکل میگیرد و در این میدان، خاکی که ما هستیم، فرود میآید.
شیر علم را حیات تحفه دهی تا شود
پنجهٔ شیران شکن، حلق پلنگان فشار
هوش مصنوعی: به علم و آگاهی زندگی و قوت ببخش تا قدرتی بینظیر پیدا کند و بتواند بر مشکلات و چالشها غلبه کند و آرامش را برای دیگران به ارمغان آورد.
در تب ربع اوفتد سبع شداد از نهیب
تخت محاسب شود قبهٔ چرخ از غبار
هوش مصنوعی: در هنگام شدت گرما، دلیری و قدرت حیوانات درنده از صدا و هیبت حاکم به لرزه درمیآید و آسمان نیز به خاطر گرد و غبار ناشی از این حالت، تحت تأثیر قرار میگیرد.
از خوی مردان شهاب روی بشوید به خون
وز سم اسبان نبات جعد نهد بر عذار
هوش مصنوعی: مردان شجاع از چهرهاش خون میریزد و از سم گردنفراز اسبان، گیسوی گیاهی را بر روی صورتش میگذارد.
مرگ شود بوالعجب، تیغ شود گندنا
کوس شود عندلیب، خاک شود لاله زار
هوش مصنوعی: مرگ به شکلی عجیب و غریب ظاهر میشود، همچنان که شمشیر به گلوله تبدیل میشود، و صدای بلبل به نوایی خوشایند بدل میگردد، در حالی که زمین پر از گلهای لاله میشود.
کرکس و شیر فلک طعمه خوران در مصاف
ماهی و گاو زمین لرزه کنان زیر بار
هوش مصنوعی: کرکس و شیر در آسمان در حال شکار هستند و در نبرد دریا و زمین، ماهی و گاو را به هم میزنند و باعث لرزش زمین میشوند.
چرخ چو لاله به دل در خفقان رفته صعب
دهر چو نرگس به چشم در یرقان مانده زار
هوش مصنوعی: زندگی در سختی و مشکلات، مثل لالهای که در دلش غم دارد، به سختی میگذرد؛ و درد و ناراحتی مانند نرگسی است که در چشمانش پژمرده شده و حالش بسیار بد است.
چون تو برآری حسام پیش تو آرد سجود
گنبد صوفی لباس بر قدم اعتذار
هوش مصنوعی: وقتی تو با قدرت و اراده خود ظهور کنی، گنبد باشکوه صوفی هم به خاطر احترامی که برایت قائل است، به سجده در برابر تو درمیآید و لباس مادیاش را به نشانه عذر و تقصیر در برابر تو بر زمین میگذارد.
امر دهد کردگار کای ملکوت احتیاط
پند دهد روزگار کای ثقلین اعتبار
هوش مصنوعی: خداوند به تو فرمان میدهد که ای ملکوت، در برابر روزگار احتیاط کن و به دو عالم (انسان و جن) توجه کن و به اهمیت آنها پی ببری.
فاش کند تیغ تو قاعدهٔ انتقام
لاش کند رمح تو مائدهٔ کار زار
هوش مصنوعی: تیر تو حقیقت انتقام را آشکار میسازد و نیز نیزهات چهرهٔ میدان جنگ را به نمایش میگذارد.
باز شکافی به تیر سینهٔ اعدا چو سیب
بازنمائی به تیغ دانهٔ دلها چو نار
هوش مصنوعی: تو با تیر خود، سینهٔ دشمنان را به دو نیم میکنی و مانند سیب دانههای دلها را با تیغی که در دست داری، آشکار میسازی.
تا مژه برهم زنی چون مژه باهم کنی
رایت دین بر یمین، آیت حق بر یسار
هوش مصنوعی: هر زمان که مژگانت را به هم بزنی، نشانههای دین در جانب راست و آیات حق در جانب چپت خود را نمایان میکنند.
ای ملک راستین بر سر تو سایبان
وی فلک المستقیم از در تو مستعار
هوش مصنوعی: ای فرشتهی واقعی، بالای سر تو سایبانی وجود دارد و آسمان راستین از درگاه تو به امانت گرفته شده است.
در کنف صدر توست رخت فضایل مقیم
با شرف قدر توست بخت افاضل به کار
هوش مصنوعی: در آغوش دل تو، صفات نیکوی انسانها جای دارد و مقام تو به قدری بزرگ است که شانس افرادی با فضیلت نیز تحت تأثیر آن قرار دارد.
در روش مدح تو خاطر خاقانی است
موی معانی شکاف روی معالی نگار
هوش مصنوعی: در وصف تو، خاطر خاقانی به یاد میآید، مانند موی معانی که بر چهره زیبای تو شکاف میزند و جلوهگری میکند.
مشرق و مغرب مراست زیر درخت سخن
رسته ز شروان نهال، رفته به عالم ثمار
هوش مصنوعی: منطقههای شرق و غرب تحت تأثیر من هستند، مانند درختی که از سرزمین شروان رشد کرده و میوههایش به دنیای دیگری رفته است.
هست طریق غریب نظم من از رسم و سان
هست شعار بدیع شعر من از پود و تار
هوش مصنوعی: راه کار من در نظم بیان، متفاوت و دور از سنتهای معمول است. نشانهی خاص شعر من، از الگو و ساختار آن گرفته شده است.
ساعت روز و شب است سال حیاتم بلی
جملهٔ ساعات هست بیست و چهار از شمار
هوش مصنوعی: در هر روز و شب از زندگیام، هر ساعت به دو دسته تقسیم میشود و در مجموع بیست و چهار ساعت را در بر میگیرد.
عز و جلال آن توست وانکه تو را نیست چیست
تا به دعاها شوم از در حق خواستار
هوش مصنوعی: عزت و بزرگی تنها از آن توست و هر که تو را ندارد، هیچچیز نیست. من به دعاهایم از درگاه تو درخواست میکنم.
روز بقای تو باد در افق بامداد
رسته ز عین الکمال، دور ز نصف النهار
هوش مصنوعی: امیدوارم روزهای ماندگاری تو در سپیده دم، که از کمال فاصله گرفته و دور از نیمه روز است، به سر برسد.
بزم تو فردوس وار وز در دولت در او
راه طلب رفته هشت، جوی طرب رفته چار
هوش مصنوعی: محیط تو مانند بهشت است و در دروازه نامساعدی به آنجا راهی نیست. هشت راهی برای طلب و جستجوی شادی وجود دارد اما چهار راه دیگر برای رسیدن به سرور رفتهاند.