برگردان به زبان ساده
داورا، دریادلا، ای آن که در هنگام خشم
اوفکنده سطوتت بر چار ارکان، زلزله
هوش مصنوعی: ای داور، ای عزیز دل، تو که در زمان خشم، قدرت و تسلطت بر تمام موجودات به مانند زلزلهای و همه را به لرزه درمیآوری.
ای که گاه خشم و روز کین، ز اطباق حشم
رعب تو انداخته بر طاق کیوان، زلزله
هوش مصنوعی: ای کسی که گاهی با خشم و در روز انتقام، ترس و وحشت بر مردم میافکنی و مانند زلزلهای بر عرصه آسمان نازل میشوی.
مرمرا درحضرتت بس شکوه ها باشد کنون
می نپرسی از که، از این نامسلمان، زلزله
هوش مصنوعی: در نزد تو، درد و شکایتهای زیادی دارم. اکنون از چه کسی باید بپرسی؟ از این شخص که به دین تو اعتقادی ندارد، زلزله آمده است.
بود روشن شام من چون روز امید وصال
کرد روزم تیره همچون شام هجران، زلزله
هوش مصنوعی: شام من به روشنی روز امید وصال بود، اما اکنون، روز من تاریک و شبیه شام جدایی شده است و این وضع مانند زلزلهای در جانم احساس میشود.
در شبی تاریک تر از جعد شبرنگ بتان
با دلی پر کینه بر من تاخت یکران، زلزله
هوش مصنوعی: در شبی بسیار تاریک، که به اندازهی موی سیاه و مجعد بتها تنها و دلگیر بود، افرادی با دلهایی پر از کینه به من حمله کردند و این واقعه موجب شوک و ناامیدی گردید.
من به خواب خوش ز هر نیک و بدی پوشیده چشم
ناگهان آمد به من دست و گریبان، زلزله
هوش مصنوعی: در خواب آرامم، از همه چیزهای خوب و بد دور بودم، ناگهان زلزله ای به سراغم آمد و همه چیز را به هم ریخت.
او به من پرخاش جوی و من به او چالش گرای
من گذشتم از سر و دل، کند از جان، زلزله
هوش مصنوعی: او به من تندخو و عصبی است و من نیز به او پاسخ میدهم. من از تمام سختیها و مشکلات عبور کردهام، اما او مانند زلزله به جانم آسیب میزند.
گرچه رفت آن شب میان ما و او جنگی عظیم
لیک کرد آخر، به من فتحی نمایان، زلزله
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در آن شب میان ما و او نبردی بزرگ رخ داد، اما در نهایت، پیروزی برای من نمایان شد، مانند زلزله.
خانه و کاشانه ام بنمود او زیر و زبر
بوالعجب بر خرمنم افروخت نیران، زلزله
هوش مصنوعی: او خانه و زندگیام را به هم ریخت و با یک حادثه غیرمنتظره، آتش را در دشت زندگیام برپا کرد، مثل زلزلهای که همه چیز را به هم میریزد.
خانه من کو بُدی نیز از حوادث در امان
بی در و دیوار کردش چون بیابان، زلزله
هوش مصنوعی: خانه من، جایی بود که از اتفاقات ناگوار در امان نبود. مانند بیابانی سست و بیدفاع، روزگار را تحمل کرد.
خانه ام کو بودی از سد سکندر سخت تر،
حالیا با شهر لوطش کرده یکسان، زلزله
هوش مصنوعی: خانهام کجا بود که در برابر سکندر استحکام داشت؟ اما اکنون با شهری که لوط در آن زندگی میکرد، به یک اندازه خراب شده است. زلزله.
خانه ام ویران نمود و خانه آبادان نگفت
خانه اش آباد سختم کرد ویران، زلزله
هوش مصنوعی: خانه من را ویران کرد و به من نگفت که خانهاش سالم و آباد است. زندگیاش را آسان کرده، ولی برای من ویرانی به ارمغان آورده، مثل یک زلزله.
پیش از اینم بود سامان و سری در این دیار
هان به من نگذاشته نه سر نه سامان، زلزله
هوش مصنوعی: قبل از این هم در این سرزمین وجود و نظمی بود، اما اکنون هیچ چیز در اختیار من نیست؛ نه سر و سامان، بلکه فقط بینظمی و آشفتگی است.
من چه گویم تا چه کرد این عهد با ابنای دهر
خاصه با امثال من، جمعی پریشان، زلزله
هوش مصنوعی: من چه بگویم دربارهی کارهایی که این زمانه با نسلهای بشر کرده، به ویژه با کسانی مانند من که در حال پریشانی هستیم و دچار تلاطم روحی هستیم؟
فتنه چنگیز دون با مردم ایران نکرد
آنچه کرد این روزها با خلق کرمان، زلزله
هوش مصنوعی: زلزلهای که این روزها مردم کرمان را دچار درد و رنج کرده، آسیب بیشتری به آنها رسانده است تا فتنه و جنگی که چنگیز برای مردم ایران به وجود آورد.
قصه کوته، یک دومه شد کز سر قهر و غضب
هی به ما ورزید هر دم رسم طغیان، زلزله
هوش مصنوعی: داستان کوتاه شد و به نیمه رسید، از دلتنگی و خشم، هر لحظه ما را به چالش میکشید و به ما نشان میداد که چطور در برابر مشکلات باید ایستادگی کنیم.
اندک اندک گاه آمد، نرم نرمک گاه رفت
گاه شد بر خلق پیدا، گاه پنهان، زلزله
هوش مصنوعی: به آرامی و به تدریج، برخی مواقع جلوهگر شد و برخی مواقع ناپدید گشت؛ گاهی میان مردم آشکار شد و گاهی در خفا ماند.
تا به چندی پیش از این، بیگاه و گه، هر صبح و شام
می زدی در عرصه این ملک، جولان، زلزله
هوش مصنوعی: مدتی پیش، هر روز و شب، بیوقفه و به دور از آرامش، در این سرزمین، آشوب و لرزه به پا میکردی.
چون شنید آوازه سیاسی و قهاریت
رفت ازین کشور برون افتان و خیزان، زلزله
هوش مصنوعی: زمانی که خبر فساد و قدرتطلبی در این کشور به گوش رسید، تحت تأثیر آن، ناآرامی و هرج و مرج به وجود آمد و مانند زلزله غوغا کرد.
اندرین کشور نخستین عهد آمد شادمان
وآخرین نوبت برون شد زار و نالان، زلزله
هوش مصنوعی: در این سرزمین، در ابتدا همه چیز خوشحال و پر از شادی بود، اما در نهایت، اوضاع به شدت خراب شد و با حالتی آشفته و نالان، زلزله آمد.
شکرلله کز جلالت ره سپرد اندر عدم
همچو بدخواه شهنشه ظل یزدان، زلزله
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که به عظمتش، راهی به سوی نیستی گشود، مانند بدخواهی که به حاکم و سایه خدا آسیب میزند، زلزلهای به وجود میآورد.
ظل یزدان سایه حق، ناصرالدین شاه راد
کو فکنده هیبتش بر کاخ امکان، زلزله
هوش مصنوعی: سایه خداوند بر زمین، ناصرالدین شاه را که قدرت و هیبتش بر کاخها سایه افکنده، به زلزله درآورده است.
باد قصر جاهش از زلزال هر آفت مصون
تا بهر قرنی نماید، رخ به کیهان، زلزله
هوش مصنوعی: باد از قصر او به دلیل زلزلهها در امان است و تنها زمانی که زلزلهای بزرگ در کیهان رخ دهد، این قصر آسیب خواهد دید.