برگردان به زبان ساده
ای که خورشید بی رضای تو سر
از گریبان صبح بر نکند
هوش مصنوعی: ای کسی که بدون رضایت تو، خورشید نمیتواند از پرده صبح بیرون بیاید.
جز بعون بنان تو دریا
دامن ابر پر گهر نکند
هوش مصنوعی: به غیر از دستان تو، دریا به دامن ابرها جواهر و گوهر نمیبخشد.
کوه دستی که زیر سنگ ز تست
با وقار تو در کمر نکند
هوش مصنوعی: کوهی که به زیر سنگهای تو فشار آورده است، به آرامی و وقار در کمر تو خم نمیشود.
خادم ارچه ز اعتماد کرم
که گهی لفظ پاکتر نکند
هوش مصنوعی: اگر خادمی به خاطر اعتماد به بخشش، گاهی سخن پاکتری نمیگوید، باز هم ارزش او کم نمیشود.
دست راد ترا ز گستاخی
بحر خواند وزان حذر نکند
هوش مصنوعی: دست تو از خودخواهی به دریا سر میزند و از آن دوری نمیگزینی.
پیش لطفت ادب نگهدارد
سخن طوطی و شکر نکند
هوش مصنوعی: در نزد زیبایی تو، حتی طوطی هم از ادب سخن میگوید و شیرینی کلامش را نادیده میگیرد.
گر تو او را غلام خود خوانی
با همه خواجه سر بسر نکند
هوش مصنوعی: اگر او را بنده خود بخوانی، با همهی محترمانه بودنش برابر نخواهد شد.
نظر همّت تو بس عالیست
زان بکارش درون نظر نکند
هوش مصنوعی: نگاه و اراده تو بسیار بلند و والا است، به همین دلیل در کارهای خود به جزئیات و نگرانیهای سطحی توجه نمیکنی.
نیک دانی که خادم داعی
خدمت تو ز بهر زر نکند
هوش مصنوعی: تو میدانی که خدمتگزار تو برای پول و مزد، به خدمت تو نمیآید.
لیک معذور نیست نزد خرد
که ز حال خودت خبر نکند
هوش مصنوعی: اما عقل نمیتواند بپذیرد که تو از وضعیت خودت آگاهی نداشته باشی.
گرچه از غایت غوایت جهل
کرد کاری که هیچ خبر نکند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به شدت درگیر هیاهو و شلوغی شدهام، کار اشتباهی انجام دادهام که هیچ کس از آن خبر ندارد.
سفری کرد ناگهان و کسی
ارتکاب چنین خطر نکند
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی سفری انجام داد و کسی جرات نمیکند چنین خطر بزرگی را بپذیرد.
روزگارش همی کند تادیب
تا چنین کارها دگر نکند
هوش مصنوعی: زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد تا دیگر چنین رفتارهایی را تکرار نکند.
تا در این شهر آمدست رهی
جز ثنایت همی ز بر نکند
هوش مصنوعی: در این شهر، هیچ راهی جز محبت و یاد تو وجود ندارد و کسی نمیتواند از آن دست بکشد.
رفت ماهی و هیچکس سوی او
التفاتی بخیر و شر نکند
هوش مصنوعی: ماهی رفت و کسی به او توجهی نکرد، نه در مورد خوب و نه در مورد بد.
وجه ترتیب قوت خود هر شب
جز ز خونابۀ جگر نکند
هوش مصنوعی: هر شب برای تقویت احساسات و قدرت خود، جز از درد و رنج درونم چیزی نمیآموزم.
خانه یی دارد آنچنان که درو
هیچ دیوانه یی مقر نکند
هوش مصنوعی: خانهای دارد به گونهای که هیچ دیوانهای در آن جا نخواهد گرفت.
زین سیه چاه گونۀ دلگیر
کافتاب از برش گذر نکند
هوش مصنوعی: این چاه تاریک و غمانگیز به قدری عمیق است که حتی نور خورشید هم قادر به ورود و روشن کردن آن نیست.
خاکش از مدبری بدان رتبت
کش صبا نیز پی سپر نکند
هوش مصنوعی: خاک او از چنان تدبیری سرچشمه میگیرد که حتی نسیم نیز نمیتواند آن را راحتر کند.
من نشسته به انتظار که وای
اگرم خواجه بهره ور نکند
هوش مصنوعی: من منتظرم و نگرانم که اگر او بر من توجه نکند، چه بر من خواهد گذشت.
گاه گویم فراموشم کردست
گاه گویم که نی ، مگر نکند
هوش مصنوعی: گاهی میگویم که او مرا فراموش کرده است و گاهی هم میگویم نه، شاید اینطور نیست.
گاه خود را همی دهم عشوه
کو عطاهای مختصر نکند
هوش مصنوعی: گاهی خود را به ناز و عشوه میزنم تا که بخششهای ناکافی و کمارزش نکند.
حرص می گویدم کند لابد
عقل می گویدم وگر نکند
هوش مصنوعی: حرص به من میگوید که حتماً باید این کار را انجام دهم، اما عقل به من میگوید که اگر آن کار را نکنم، ضرر نکردهام.
روز و شب خاطرم در این سوداست
که دمی از خودش بدر نکند
هوش مصنوعی: به یاد او روز و شب در فکر و خیال هستم و هیچگاه نمیتوانم از یادش بیرون بروم.
تو خود از کارمن چنان فارغ
کین سخن در تو هیچ اثر نکند
هوش مصنوعی: تو به قدری از کارهای من بیخبر و بیاعتنا هستی که این حرفها هیچ تأثیری بر تو ندارد.
غم اهل هنر تو خورکاینجا
کس همی یاد از هنر نکند
هوش مصنوعی: غم اهالی هنر را در اینجا کسی به یاد نمیآورد و نمیداند که چه دردهایی دارند.
بحر جود ترا چه عذر بود؟
که لبی خشک گشته تر نکند
هوش مصنوعی: دریای generosity تو چه دلیلی دارد که لبهای تشنه را سیراب نکند؟
لایق او بساز ترتیبی
کو قناعت به ماحضر نکند
هوش مصنوعی: برای او ترتیبی فراهم کن که قناعت تو را تحت تأثیر قرار ندهد.
یا بفرمای توشۀ راهش
آنچنان کش از آن گذر نکند
هوش مصنوعی: به او بفرمای که توشۀ سفرش را به گونهای آماده کند که دیگر نتواند از آنجا عبور کند.
یاش سوگند ده که تا پس از این
بر بدیهه چنین سفر نکند
هوش مصنوعی: قسم میخورم که از این پس، هرگز در چنین سفرهایی به ناگاه و بدون آمادگی نروم.