برگردان به زبان ساده
نام تو برم زبان بیاساید
یاد تو کنم روان بیاساید
هوش مصنوعی: وقتی نامت را ببرم، زبانم به آرامش میرسد و وقتی به یاد تو میافتم، روح و جانم آرام میگیرد.
در بر گیرم ترا سرا پایم
تا مغز در استخوان بیاساید
هوش مصنوعی: من تو را به خاطر میسپارم و در وجودم تا عمق وجودم احساست را در خود جای میدهم.
الّا غم تو نماند در عالم
چیزی که دلی از آن بیاساید
هوش مصنوعی: جز غم تو هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که دل را آرام کند.
بوس تو نیازموده ام لیکن
دشنام دهی که جان بیاساید
هوش مصنوعی: بوسهات را هنوز تجربه نکردهام، ولی اگر تو دشنام بدهی، جانم از حال میرود.
تشویق و فتور طرّه و غمزه
گر بنشانی جهان بیاساید
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و نگاه دلربا را به آرامش دعوت کنی، جهان در سکوت و آرامش خواهد ماند.
حیفی دانی بزرگ اگر جانم
از جور تو یک زمان بیاساید
هوش مصنوعی: آوخ که اگر جانم از سختیهای تو کمی راحت شود، چه خسارتی است بر تو!
آسایش ده تو نیز یک ساعت
تا این تن ناتوان بیاساید
هوش مصنوعی: لطفاً یک ساعت به من مهلت بده تا این بدن خسته و ناتوان کمی استراحت کند و آرامش بگیرد.
بگشای بشب نقاب تا گیتی
از نعرۀ پاسبان بیاساید
هوش مصنوعی: چهرهات را در شب بگشا تا دنیا از صدای نگهبان آرامش یابد.
بردار ز جهره زلف تا خورشید
از گردش آسمان بیاساید
هوش مصنوعی: موهایت را از چهرهات کنار بزن تا خورشید از حرکت در آسمان آرام بگیرد.
بردوز لبم زناله تا یک شب
گوش فلک از فغان بیاساید
هوش مصنوعی: لبهایم را با نالهای دردناک بپوشان تا شب یک بار هم که شده، آسمان از فریاد من آسوده شود.
بیک نفسم ز شغل آمد شد
وقتست که ناگهان بیاساید
هوش مصنوعی: یک نفر از کار و مشغلههای خود فارغ شده و حالا وقت آرامش و استراحت فرا رسیده است.
تا خوابگه سگ درت باری
از زحمت این گران بیاساید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تا زمانی که بر دشواریها و زحمتها غلبه نشود، آرامش و آسایش به دست نخواهد آمد. به نوعی اشاره دارد که برای دستیابی به آسایش، باید تلاش کرد و از زحمات خستگیناپذیر گذشت.