برگردان به زبان ساده
دل من ز اندوه ننگی ندارد
چو داند که شادی درنگی ندارد
هوش مصنوعی: دل من از اندوه شرمنده نیست چون میداند که شادی همیشه پایدار نیست.
نیالوده از خون جانم زمانه
همه ترکش غم خدنگی ندارد
هوش مصنوعی: زمانهای که در آن زندگی میکنم، بدون هیچ عذابی و درد و رنجی به من امان نخواهد داد و غم و اندوه به من دست نمیزند.
کشد تیغ در روی من صبح هر دم
چرا، با من آخر چو جنگی ندارد؟
هوش مصنوعی: هر صبح، خورشید همچون شمشیری به من حمله میکند، اما چرا وقتی که با من جنگی ندارد، این کار را میکند؟
ز آب سرشک و ز آه دمادم
چه آیینۀ دل که زنگی ندارد؟
هوش مصنوعی: از اشک و آههای پیوسته دل چه تماشاگاهی پاک و بیزنگی دارد؟
ندارد بر چشم من ابر آبی
برِ محنتم کوه سنگی ندارد
هوش مصنوعی: چشمانم دیگر آسمان آبی را نمیبینند و بر چهرهام تحمل سنگینی و سختی را احساس میکنم.
بخروارها عیش دارند هر کس
دلم بیش از اندوه تنگی ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی شادی و خوشیهای خود را دارد، اما دل من بیشتر از اندوه و ناراحتی هیچ چیز دیگری نمیخواهد.
بدیدم به چشمِ خرد روی کارم
جز از خون دل هیچ رنگی ندارد
هوش مصنوعی: با دیدهای تیز بر کارم نگاه کردم و دیدم که جز از رنج و غم، هیچ چیز دیگری در آن رنگ و زیبایی ندارد.