برگردان به زبان ساده
بجز از غصّه های مشکل من
چیست از روزگار حاصل من؟
هوش مصنوعی: جز غمها و نگرانیهای دشوار، از زندگی چه چیزی برای من باقی مانده است؟
نیک سرگشته ام نمی دانم
که جهان ناخوشست یا دل من
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در آشفته حالی به سر می برم و نمیدانم آیا مشکلاتی که احساس میکنم ناشی از حال و هوای جهان است یا از درون دل خودم.
خالی از خون دل نیم گویی
شد سرشته ز خون دل گل من
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که به دل دارم خالی نیستم، اما انگار این درد و رنج به نوعی زیبا و باطراوت، مانند گل، در وجودم تنیده شده است.
جان ستاند سپهر و عشوه دهد
نیست انصاف با معامل من
هوش مصنوعی: آسمان جانم را میگیرد و در عوض به من ناز و عشوه میدهد. انصاف در معامله با من وجود ندارد.
وه که چون در مقام اندیشه
می چکد خون ز حال مشکل من
هوش مصنوعی: آه، زمانی که به فکر و اندیشهام میپردازم، از درد و مشکلاتم احساس ناامیدی و عذاب میکنم.
زان همه رنجهای بی ثمرت
وان همه سعیهای باطل من
هوش مصنوعی: از تمام زحمات بیفایده و تلاشهای بینتیجهام خسته و سردرگم شدهام.
گر جهان منزل طرب گردد
سر کوی غمست منزل من
هوش مصنوعی: اگر جهان به مکانی شاد تبدیل شود، من همچنان در کوی غم و اندوه خودم زندگی میکنم.