برگردان به زبان ساده
گر من ز سوز عشق تو یک دم بر آورم
دود از نهاد گنبد اعظم بر آورم
هوش مصنوعی: اگر من از شدت عشق تو فقط یک لحظه شعلهای برآورم، آتشی از دل آسمان به وجود میآورم.
گفتم بنالم از غم عشق تو پیش وصل
هجرت رها نکرد که خوددم برآورم
هوش مصنوعی: گفتم که از غم عشق تو شکایت کنم، اما در زمان جدایی نتوانستم از آن رهایی یابم و خودم را آرام کنم.
اشک سناره بر رخ گردون روان شود
وقت سحر که آه دمادم برآورم
هوش مصنوعی: در صبحگاهان، اشک از چشمم مانند سنانهای بر چهره آسمان میریزد، زیرا افسوس و نالهام پیوسته بالا میآید.
از درد دل کند جگر روزگار خون
فریادها که نیم شب از غم برآورم
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنج ناشی از زندگی، جگرم به فریاد بلند میشود و در نیمه شب، به خاطر غمهایم، ناله میکنم.
گر یک نفس زند دهنم جز بیاد تو
حالی برآرمش درومحکم برآورم
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه زبانم جز به یاد تو به حرف بیفتد، حالتی پیدا میکنم که آن را محکم کنترل میکنم.
ور جز سوی تو مردم چشمم نظر کند
رویش سیاه کرده بعالم برآورم
هوش مصنوعی: اگر جز سمت تو کسی به چشمانم نگاه کند، چهرهاش را در نزد همه سیاه میسازم.
گرچه امید وصل تو دورست از خرد
من سربکوی بی خردی هم برآورم
هوش مصنوعی: هرچند که رسیدن به تو و وصالت دور به نظر میرسد، اما من از عقل و خرد خودم هم فراتر میروم و به سوی بیخودان میروم.
با بیخ درد در دل غمگین فرو برم
یا شاخ کام از آن رخ خرّم برآورم
هوش مصنوعی: وارد دلم درد را فرو میبرم یا اینکه از شاخ برنجم، خوشی را به نمایش میگذارم.