برگردان به زبان ساده
رفتی و بی تو باده کشیدن نسازدم
چون غنچهٔ حباب شکفتن نسازدم
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، نتوانستم باده بنوشم و از شوق زندگی لذت ببرم؛ مثل غنچهای که نتواند شکفته شود.
از اضطراب، عقدهٔ دل سخت تر شود
ای وای چون کنم که طپیدن نسازدم
هوش مصنوعی: نمیتوانم دیگر این اضطراب را تحمل کنم. فشاری که در دل دارم، بیش از حد زیاد شده و من نمیدانم چه کاری باید انجام دهم تا این حالت را از بین ببرم.
بوی بهار، بیش کند سوز عشق را
در کوچه باغ زلف دویدن نسازدم
هوش مصنوعی: بوی بهار، عشق را در من بیشتر میکند و در باغهای پر زلف به راه رفتن و شوق ورزیدن مشغولم.
سرپنجهٔ مرا به گریان خصومت است
چون دشت غیر شقهٔ دامن نسازدم
هوش مصنوعی: دست من درگیر دشمنی و کینه است، مانند دشتی که هرگز جدا شده از دامن خود نیست.
پرورده است عشق دلم را به اشک و آه
آب و هوای وادی ایمن نسازدم
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که دل من پرورش یابد، اما هنوز به حالت دلخواه و آرامش در نیامدهام.
جویا بس است آب حیات آبرو مرا
منت ز یار و دوست چو دشمن نسازدم
هوش مصنوعی: به اندازه کافی از آب حیات، خواهانم که آبرویم را حفظ کند. منت دوست را به جان میخرم و هرگز دشمنی نیفزودهام.