برگردان به زبان ساده
بسکه جا کرده است مهرت در سراپای تنم
ریشه نخل محبت گشته رگهای تنم
هوش مصنوعی: چنان محبتت در تمام وجودم نفوذ کرده است که انگار رگهای بدنم به ریشه نخل محبت تبدیل شدهاند.
عمرها شد در لباس نیستی آسوده ام
کی بدام پیرهن افتاده عنقای تنم
هوش مصنوعی: مدت زیادی در حالت عدم وجود به سر بردم و زندگی راحتی داشتم، اما حالا که در این جسم قرار گرفتهام، احساس میکنم به دام افتادهام.
ای فدایت جان من دور از بهار جلوه ات
خشک شد مانند گل خون در سراپای تنم
هوش مصنوعی: جان من فدای تو، در غیاب زیباییات، مانند گلی که در فصل بهار پژمرده شدهاست، وجودم از درد و غم خشکیده گشته است.
بوده ام در هر لباسی چند روزی، عاقبت
جامهٔ عریانی آمد راست بالای تنم
هوش مصنوعی: مدتی در لباسهای مختلف و گوناگون زندگی کردهام، اما در نهایت به مرحلهای رسیدم که برهنه و بدون پوشش به خودم نگاه میکنم.
سوختم جویا ز هجرش تا سحر مانند شمع
عاقبت بگداخت در عشقش سراپای تنم
هوش مصنوعی: من در پی عشق او از غم جدایی تا سپیده دم سوزاندم، مانند شمع که در نهایت در عشق او ذوب شد و تمام وجودم را تحت تاثیر قرار داد.