برگردان به زبان ساده
ز حیرت ماند در بند چکیدن گوهر کوشش
وگرنه قطرهٔ آبی است از شرم بناگوشش
هوش مصنوعی: از شدت حیرت در شگفتی به دام افتاده، چون که تلاش و کوشش او مانند جواهر میدرخشد و در غیر این صورت فقط یک قطره آب است که از شرم، در کنار گوشهایش میچکد.
گشود آخر به زور شوخی آن قفل معما را
سخن موج تپش زد بسکه در لبهای خاموشش
هوش مصنوعی: سرانجام او به شیوهای سربهسر، قفل رمزآلودی را باز کرد و کلام پر از احساس و تپش در لبهای خاموش او به جنبش درآمد.
همآغوش تو یکبار آنکه شد چون چشم قربانی
پس از مردن بماند تا قیامت باز آغوشش
هوش مصنوعی: در آغوش تو که شدم، مانند چشمی که قربانی شده است، پس از مرگ او تا قیامت در آن حالت باقی میماند.
تکلف بر طرف سرچشمهٔ حیوان به جوش آمد
چو گشتند از تکلم موجزن لبهای می نوشش
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت و سخن گفتن کنار رفت و از یاد رفت، احساسات طبیعی و سرزندگی زنده شد و مثل یک جوش و خروش در اوضاع زندگی به جریان افتاد. لبهای کسی که مینوشد به نشانهی این حالت پر از زندگی و سرزندگی، به حرکت درآمدند.
شبیه مجلس تصویر باشد بزم او امشب
به سوی هرکه اندازم نظر گردیده مدهوشش
هوش مصنوعی: امشب جشن او مانند یک مجلس زیباست، هر کجا که نگاه میکنم، افرادی هستند که به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند.
ز بس بگداخت از شرم بیاض گردنش جویا
چنان کز گل چکد شبنم چکیده گوهر از گوشش
هوش مصنوعی: سرفرو افتاده و شرمگین است، بهگونهای که گویی از گردن او عرق و شرم میچکد، مثل شبنمی که از گل فرو میریزد. همچنین، از گوشش گویی جواهراتی بهدلیل شرم و خجالت بیرون میریزد.