برگردان به زبان ساده
تا چند رود دل پی کاری که ندارد
تا کی بود آوارهٔ یاری که ندارد
هوش مصنوعی: چقدر باید دل را به دنبال کاری که وجود ندارد بگردانم؟ تا کی باید در آوارگی و بیکسی به سر ببرم، در حالی که محبت و یاریای برایم نیست؟
لعل لب او سوخت چسان خرمن جان را
چون آتش یاقوت شراری که ندارد
هوش مصنوعی: لبهای سرخ و زیبای او همچون آتش، جانم را به شدت میسوزاند و در آتش احساساتم میلرزد، همانطور که آتش یاقوتی، بیآنکه هیچ شعلهای داشته باشد، شعلهور میشود.
دریای غم عشق مربی گهرم راست
پرورده دلم را به کناری که ندارد
هوش مصنوعی: عشق من به مانند دریایی پر از غم است که به تنهایی من برای پرورش احساساتم کافی است و در این دل من جایی برای چیز دیگری وجود ندارد.
چون بار دل اهل حسد گشت ندانم
دل در حرم وصل تو باری که ندارد
هوش مصنوعی: زمانی که بار سنگین حسد دیگران بر دوشم سنگینی میکند، نمیدانم که دل من در حرم وصالت، دیگر چگونه تاب و تحملی ندارد.
جویا چه کدورت به دلش از تو نشیند
این پیکر فرسوده غباری که ندارد
هوش مصنوعی: این پیکر کهنه و فرسوده از یک کدورت درون دلش خبر میدهد که باعث میشود از تو به طور ناخودآگاه ناراحت باشد.