برگردان به زبان ساده
چو او در بزم ارباب هوس میرفت و میآمد
مرا جان در بدن همچون نفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: او در محفل کسانی که به دنبال لذت و خوشی هستند، در رفت و آمد است و من نیز مانند نفسکشیدن، جانم در حال رفت و آمد است.
ز شوق دیدن لعلش سحرگه غنچهٔ گل را
تذرو رنگ بیرون از قفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: از روی شوق دیدن لعل (گوهر) او، در صبحگاه، غنچهٔ گل رنگی را پراکنده میکرد و از قفس خارج میشد و وارد میشد.
اگرچه پای سعیم بود در دامان صبر، اما
دلم در سینه مانند جرس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تلاش میکردم صبور باشم و خودم را کنترل کنم، اما قلبم در درونم مانند زنگی که میلرزد، دائما پر از هیجان و تلاطم بود.
روان بیقرار از جسم غم فرسودهام بر لب
به شوق پایبوست هر نفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: ملکوت من در حال ناراحتی و بیقراری است و احساس میکنم که جسمم از غم و مشکلات خسته شده است. با هر نفسی که میکشم، شوق ملاقاتتو را در ذهن دارم و همیشه در تصور تو هستم.
ز دلسختیش جویا همچنان کز کوه برگردد
فغانم جانب فریادرس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: از دل سختیهایم جستجو کن، همچنان که فریاد من از کوه بلند میشود و طرف فریادرس میآید و میرود.