برگردان به زبان ساده
شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود
هوش مصنوعی: شب که به یاد چشمان جذاب او بودم و غم در دلم حضور داشت، آسمان تار و مملو از دود به نظر میرسید و آه من همچون سفالی پوشیده از دوده بود.
پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر
همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود
هوش مصنوعی: در کنار دیوار آهنی، بهدلیل آرامش و صبرم، حس میکردم که وجودم همچون جوهری گرانبهاست و قلبم در بین پیچ و تابهای زندگی آرامش دارد.
در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان
چهرهٔ تصویر او هم از حیا نگشوده بود
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیا، زیبایی او به حدی پنهان شده است که حتی تصویرش هم نتوانسته خود را بهطور کامل نشان دهد و از حیا رو نکرده است.
عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند
همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود
هوش مصنوعی: اگرچه دنیایی در تاریکی و غفلت فرو رفته، اما همچنان زیباییها و محبتهای چشم تو بدون اندازه و مرز باقی مانده است.
گردشی در خواب مستی داشت امشب چشم یار
چون سحر شد دیدم الماس نگه را سوده بود
هوش مصنوعی: امشب چشم محبوبم مانند سحر روشن و درخشان بود و من در خواب مستی، نگاهی به او انداختم و متوجه شدم که او الماس چشمانش را پاک کرده است.
ناز چشمش زان نگاه مست و مژگان خدنگ
هوشم از سر نقد جان جویا ز تن بربوده بود
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی چشمان او به قدری دلربا بود که با هر نگاهش، مرا به دنیای دیگری میبرد. مژگانش مانند تیرهایی بود که هوش و حواسم را از من گرفته و جانم را به دنبال خود میکشید.