برگردان به زبان ساده
به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند
قدح از موج صهبا بزم بر هم خورده را ماند
هوش مصنوعی: به چشم من که تو را نمیبینم، حال دل شبیه به پایانی است که جام شراب در اثر امواج به هم ریخته است.
نهانم همچو بوی غنچه در آغوش دلتنگی
فضای شش جهت یک خاطر آزرده را ماند
هوش مصنوعی: من در دل تنگی و غم، مانند بوی یک غنچه پنهان هستم؛ فضایی که تمام جهات را در بر گرفته و شبیه به خاطرهای آزرده میباشد.
نبیند زخم تیغ عشق هرگز روی بهبودی
که از هر بخیه دندان بر جگر افشرده را ماند
هوش مصنوعی: هیچکس زخمهای ناشی از عشق را نخواهد دید، چون روح زخمخوردهای که از هر بخیه بر دلش نشسته، هرگز چهره بهبودی به خود نخواهد گرفت.
قدح از جوش موج باده در چشم سیه مستان
بعینه دیدهٔ مژگان بهم آورده را ماند
هوش مصنوعی: دستشویی را در حال جوشیدن باده و موجهایش میبینم، که به نوعی یادآور چشمان زیبای افرادی است که در مستی به سر میبرند و با مژگان خود، نگاههای پرشوری را ایجاد کردهاند.
مرا کاری به زاهد نیست جویا مصرعی گفتم
سویدای دل افسرده خون مرده را ماند
هوش مصنوعی: من به کارهای زاهد (مرد پارسا) هیچ توجهی ندارم، تنها یک مصراع درباره احساسات دردمندانهام گفتم، مانند حالتی که خون مردهای باقی مانده است.