برگردان به زبان ساده
شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
بادهٔ لعلی به جامم از شکست رنگ بود
هوش مصنوعی: در شب که به خاطر ظلم و ستم او دلم غمگین و بیتاب بود، شرابی به رنگ لعل (قرمز) در جامم ریخته شد که نشان از شکست و ناراحتی من داشت.
بود خون آلوده دل در بیضه همچون غنچه ام
شیشه ام گرم شکستن در نهاد سنگ بود
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که در خون آلوده است و همچون شیشهای داغ که به سادگی میشکند، در درون سنگ قرار دارد.
موج می بی او نمود چنگل شهباز داشت
دل طپیدن بال پرواز تذرو رنگ بود
هوش مصنوعی: موجی که در آب میچرخید، مانند چنگالی بود که پرندهای بزرگ را در خود داشت. دل آن پرنده به تپش افتاده و پروازش به رنگ تذرو (پرندهای زینتی) بود.
بسکه ذوق بی خودی شبهای وصلش تا سحر
از نگاه او که سرجوش می بیرنگ بود
هوش مصنوعی: به خاطر لذت زیادی که از شبهای دیدار او دارم، تا صبح به خاطر نگاهش که خالی از رنگ و جلوه است، بینهایت خوشحالم.
بود رد رفتن زخود فرسنگ ها یک گام شوق
چون به خود می آمدم یک گام صد فرسنگ بود
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، وقتی که از خودم فاصله میگرفتم، هر لحظه با شوق و اشتیاقی که در وجودم بود، قدمی برمیداشتم که به نظر میرسید بسیار دور است؛ اما وقتی دوباره به خودم برمیگشتم، آن قدم همانند صد فرسنگ اهمیت و ارزش بیشتری پیدا میکرد.
داشت رقص تازه ای هر قطرهٔ خون در تنم
دوش جویا نالهٔ دل بسکه سیر آهنگ بود
هوش مصنوعی: هر قطرهٔ خون در بدنم به نوعی رقص و نشاط تازهای داشت و شب گذشته به خاطر نالهٔ دل و خسته بودن از این آهنگی که درونم بود، از آن حال و هوا خبر گرفت.