برگردان به زبان ساده
چو شمع جلوه شبها عارض جانانه میسوزد
نگه در دیدهام بیتاب چون پروانه میسوزد
هوش مصنوعی: مانند شمع که در شبها میدرخشد و میسوزد، جانم نیز به خاطر زیبایی معشوقهام میسوزد، و نگاه من در چشمانم بیتاب و ناآرام است مانند پروانهای که به نور نزدیک میشود و میسوزد.
سراپا محشر پروانهام بیشمع رخساری
به تن هر قطره خونم بس که بیتابانه میسوزد
هوش مصنوعی: من با تمام وجود مانند پروانهای هستم که بدون شمع میسوزد و در هر قطره از خونم احساس بیتابی و شوریدگی را دارم.
دمی بیشغل عشقت نیست دل در سینه میدانم
که این کودک ز آتشبازی آخر خانه میسوزد
هوش مصنوعی: برای لحظهای هم بیکار و غمگین از عشق تو نیستم. میدانم دلِ من در سینهام به مانند کودکی است که در بازی با آتش، سرانجام خانهاش را خواهد سوزاند.
شبی کز گرمخونیهای مینا چهره افروزی
ز عکست می چو داغ لاله در پیمانه میسوزد
هوش مصنوعی: شبی که به خاطر گرمی عشق تو صورت من درخشید، یاد تو همچون داغ لاله درون میسوزد.
ز شمع جلوهاش بزمِ که روشن گشته است امشب
که بر بیتابیام جویا دلِ پروانه میسوزد
هوش مصنوعی: امشب بزم و جشن به وسیلهی نور شمع روشن شده و آرامش و شور و شوقی احساس میشود. دل پروانه که بیتاب است به خاطر عشق و جذبهاش به آتش میسوزد.