از سوز سینه مغز سرم در گرفته است
باز چو شمع سوختن از سر گرفته است
تیر گرفت بر سخنم کی رسد چو تیغ
طبعم زره به دوش زجوهر گرفته است
تا مهر اوست انجمن افروز خاطرم
با شعله صحبت دل من درگرفته است
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: چکامه
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از سوز سینه مغز سرم در گرفته است
باز چو شمع سوختن از سر گرفته است
هوش مصنوعی: از درد و سوزی که در درونم دارم، ذهن و فکر من تحت تأثیر قرار گرفته و مانند شمعی که به خاطر سوختن از بالا شعلهور شده، دچار التهاب و سوزش شدهام.