برگردان به زبان ساده
به چشمم موج می دور از تو شمشیر است پنداری
تبسم بر لب گل خندهٔ شیر است پنداری
هوش مصنوعی: در چشم من، دوری از تو مانند شمشیری است و تصور میکنم که لبخند گل شبیه خندهای از شیر است.
ز درد جوهر فریاد بلبل دل دو نیم افتد
چمن را خرمی از آب شمشیر است پنداری
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم، بلبل نالهاش به یک باره دلش را به دو نیم میکند. به نظر میرسد که شادابی و سرسبزی باغ به خاطر آب تیزی که مانند شمشیری است، حفظ میشود.
ز بس سنگین ز گرد کلفت خاطر بود آهم
چنان بر دست و پا پیچد که زنجیر است پنداری
هوش مصنوعی: به خاطر سنگینی افکار و نگرانیهایم، آه و نالهام به قدری فشار میآورد که گویی زنجیری بر دست و پای من پیچیده شده است.
خزان به شدن را دست یغمایی بر او نبود
گل داغ دل از گلهای تصویر است پنداری
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، هیچ نشانهای از یغما و ویرانی بر او مشاهده نمیشود. درد دل، ناشی از زیبایی گلها در تصورات است.
ز شوقش لاله سان کردن سر از جیب زمین بیرون
به خاکم سایهٔ آن نونهال افتاده پنداری
هوش مصنوعی: از شوق او مانند لاله، سرم را از زمین بیرون آوردهام و سایهٔ آن جوانه بر زمین افتاده است، گویا که من نیز در زیر سایهاش هستم.
ز وصل و هجر هرگز نیک و بد بر لب نمی آرم
زبان نطقم از شوق تو لال افتاده پنداری
هوش مصنوعی: هرگز درباره وصل و جدایی خوب یا بد صحبت نمیکنم، چون زبانم از عشق تو بیصدا شده است.
گرفتار کمند خواهش صید افکنی گشتم
که نقش پای او چشم غزال افتاده پنداری
هوش مصنوعی: من در دام خواهش و آرزو اسیر شدم، زیرا گویی اثر پای او در چشم من مانند نشانهای از غزال نمایان شده است.
چنان محو سر زلفش شدم دور از رخش جویا
که چشمم حلقهٔ دام خیال افتاده پنداری
هوش مصنوعی: به قدری مجذوب زیبایی و جذابیت گیسوان او شدم که دور از چهرهاش به دنبال او میگردم و احساس میکنم که چشمانم در دام افکار و خیالات گیر کرده است.