شمارهٔ ۷
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷
گذشت عمر و نکردیم هیچکار دریغ
نه یک دریغ که هر دم هزار بار دریغ
هنوز دامن کامی به کف نیامده بود
که شد ز دست گریبان اختیار دریغ
بهار عمر به غایت شکفته بود ولی
گل مراد نچیدم در این بهار دریغ
به دست بود مرا جام خوشگوار حیات
به خاک ریختم آن جام خوشگوار دریغ
متاع عمر گرانمایه صرف شد به هوس
فتاد از کفم آن جام خوشگوار دریغ
به بوی آن که گلی زاین چمن به دست آید
شکست در قدم دل هزار بار دریغ
بدان امید که روزی نظر کند بختم
برفت عمر گرامی در انتظار دریغ
وصال دوست میسر نشد به کوشش و رنج
دریغ آن طلب و سعی بیشمار دریغ
طبیب عشق که درمان درد ها همه کرد
مرا گذاشت چنین زار و دلفگار دریغ
هر آن نفس که نه بر یاد عشق او زدهام
کنون به هر نفسی میزنم هزار دریغ
(جنید) خواست که از وی به جان بماند باز
بماند در نظر خلق شرمسار دریغ
شمارهٔ ۶: هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم
شمارهٔ ۸: ای دل غافل زمان کارسازی کردن است
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.