شمارهٔ ۵۹
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۹
بر خاک آستانش دارم سر گدایی
درویش بین که دارد سودای پادشاهی
زاین در کجا رود دل که آنجا بود فتوحش
ار معنوی و صوری از کسبی و عطایی
گر نقش هر دو عالم جان در تصور آرد
چون صورتت نبیند نقشی به دلربایی
عمرم همی فزایی چون چهره میفزایی
مردم ز آشنایی با بند روشنایی
ای نور دیده تا کی بیگانگی نمایی
کارم همیگشاید چون طره میگشایی
دوری مجو که دوران بیکوشش من و تو
خود در میان یاران میافکند جدایی
بعد از وصال جانان صعب است درد هجران
ای کاش خود نبودی در اول آشنایی
گر رخت ما ز مسجد با میفروش بردند
در ضمن این حوالت سری بود خدایی
حال (جنید) روزی بر خلق فاش گردد
پوشیده چند ماند رندی و پارسایی
شمارهٔ ۵۸: هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونیست
شمارهٔ ۶۰: آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.