شمارهٔ ۵۸
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۸
هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونیست
وآن که شادی نعیم او ندهد مغبونیست
بنده عشق شو و از دو جهان شو آزاد
هر که او بنده دنیای دنی شد دونیست
بر رخ و زلف تو تنها نه منم آشفته
که به هر سوز تو سودازده مفتونیست
دلم از سلسله زلف تو دم میزد و جوش
عقل فریاد برآورد که خوش مجنونیست
هر چه اوصاف کمال است در انسان برجست
وه که این صورت مطبوع چه خوش معجونیست
زآن می کهنه خون رنگ بیار ای ساقی
که برای دل سودازده نیک افسونیست
دل دیوانه که حسن تو پریشانش کرد
هر دم از غمزه جادوی تواش افسونیست
ای که در قصد منی تا بکشی پنهانم
روزی این قصه شود فاش که بر وی چونیست
بسته دام بلای تو نه تنهاست (جنید)
هر کجا خستهدلی محرمی و محزونیست
شمارهٔ ۵۷: چو ماه روی تو نقشیی به دلربایی نیست
شمارهٔ ۵۹: بر خاک آستانش دارم سر گدایی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.